تبليغاتX
مهدی فاطمه...خداکند که بیایی

مهدی فاطمه...خداکند که بیایی

شرح خصوصیات اخلاق رفتار وزندگانی حضرت مهدی

السلام علی آل یس

نيامدي و نگاهم هنوز در راه است فقط خدا از دل کوچه گردم آگاه است دلم به سوگ تو

اي خوب اي صداقت  محض هنوز خسته و بي آشيان و گمراه است از آسمان نگاهم سکوت مي بارد 

 سقف نازک تنهايي ام چه کوتاه است هميشه هم نفسم هستي اي عزيز اما براي تا تو رسيدن 

هزار شب راه است  زداغ کوچ تو  اي عشق  اي همه ي خوبي  دلم هماره پرازگريه ي سحرگاه است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط محمدحسین  

ماه محرم ماه پیروزی خون برشمشیر تسلیت باد

صلی الله علیک یاعباس بن علی ورحمة الله وبرکاته

وای از دل حسین        وای از دل حسین

علم اگر ازدست علمدار زمین نمی خورد        دگر کسی به زیرتازیانه ها نمی مرد

چون کمر بهر طواف عشق بست        درطواف اولش افتاد دست

دور دوم درمصاف دلبرش        ازبدن افتاد دست دیگرش

علم اگر ازدست علمدار زمین نمی خورد        دگر کسی به زیرتازیانه ها نمی مرد

وای ازدل حسین        وای ازدل حسین

دورسوم خون بجای اشک خورد        تیردشمن آمد وبرمشک خورد

دورچهارم داشت عزم ترک سر        کردپیش تیر چشمش را سپر

علم اگر ازدست علمدار زمین نمی خورد        دگر کسی به زیرتازیانه ها نمی مرد

وای ازدل حسین        وای ازدل حسین

 

شهید علقمه،،،،عزیز فاطمه

دورپنجم ازعمود آهنین        گشت سرو قامتش نقش زمین

گشت در دور ششم ازتیغ تیز        قطعه قطعه عضو عضوش ریز ریز

علم اگر ازدست علمدار زمین نمی خورد        دگر کسی به زیرتازیانه ها نمی مرد

وای ازدل حسین        وای ازدل حسین

شد سراپا چشم زخم پیکرش        دید زهرا را به بالای سرش

با زبان حال می گفتش بتول        آفرین عباس من حجت قبول

علم اگر ازدست علمدار زمین نمی خورد        دگر کسی به زیرتازیانه ها نمی مرد 

وای ازدل حسین        وای ازدل حسین       

ادامه دارد ان شاالله.... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط محمدحسین  

ماه محرم ماه پیروزی خون برشمشیر تسلیت باد

السّلام ای شاه مظلوم وغریب،السّلام ای آیه ی اَمن یجییب،السّلام ای نورچشم مصطفی،

السّلام ای خامس آل عبا

 

سلام.12محرم الحرام سالروزشهادت چهارمین اخترتابناک آسمان ولایت وامامت،روح دعاوعبادت،امام العارفین،سیدالساجدین،زین العابدین،حقیقت درغل وزنجیرشده ی کربلا،حضرت امام علی بن الحسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام برصاحبان عزا خانوم حضرت فاطمه ی زهرا علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام وآقا حضرت امام مهدی فاطمه علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام وبرهمه ی شیعیان وآزادگان جهان تسلیت وتعزیت باد.

--------------------------------------------------------------------------------------------

 الف_درمکارم اخلاق حضرت امام زین العابدین (ع):

1.    صاحب کشف الغمّه نقل کرده که روزی آن حضرت (ع) ازمسجد بیرون آمده بود مردی ملاقات کرد آن زینت عبادت کنندگان (ع) را ودشنام وناسزا گفت به آن امام رحمت ومحبت (ع)،غلامان آن حضرت (ع) خواستند به اوصدمتی برسانند،فرمودند:او را به حال خود بگذارید،پس روکردند به آن مرد وفرمودند:ما سُتِرَعَنکَ مَن اَمرنا اَکثرُ یعنی:آنچه ازکارهای ما ازتوپوشیده است بیشتراست ازآنکه توبدانی وبگوئی.پس از آن فرمودند:آیا تورا حاجتی می باشد که درانجام آن تورا اعانت کنیم؟ آن مرد شرمسار شد،پس آن حضرت (ع) کسائی سیاه مربع بردوش داشتند نزد اوافکندند وامرفرمودند:که1000درهم به اوبدهند پس بعد از آن هروقت آن مرد آن امام العارفین (ع) را می دید می گفت گواهی می دهم که تواز اولاد رسول خدائی صلی الله علیه وآله.

 

صلی الله علیک یاعلی بن الحسین

 

2.    ونیزروایت کرده که وقتی جماعتی میهمان آن حضرت (ع) بودند یک تن ازخدام بشتافت وکبابی ازتنوربیرون آورده باسیخ به حضورمبارک آورد،سیخ کباب ازدست اوافتاد بر سرکودکی از آن حضرت (ع) که درزیرنردبان بود و او را هلاک کرد.آن غلام سخت مضطرب ومتحیرماند،حضرت سیدالساجدین حضرت امام علی بن الحسین (ع) به آن غلام فرمودند:اَنتَ حُر توآزادی در راه خدا تواین کار رابه عمد نکردی پس امرفرمودند که:آن کودک را تجهیزکرده ودفن نمودند.

3.    ازربیع الابرار زمخشری نقل شده است که چون یزید بن معاویه ی پلید لعنت الله علیهما به جهت قتل و غارت اهل مدینه مسلم بن عقبه لعنت الله علیه را به مدینه فرستاد حضرت سیدالساجدین وامام العارفین حضرت امام علی بن الحسین فاطمه علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام کفالت فرمودند400زن کثیرالاولاد را با عیال و حشم آنها وایشان را جزء عیالات خود نمودند،خورش وخوردنی ونفقه دادند تا لشگرابن عقبه لعنت الله علیه از مدینه بیرون شد ،یکی ازآن زنان گفت به خدا قسم که من درکنارپدرومادرم چنین زندگانی به خوشی وآرامش نکرده بودم که درسایه ی عطوفت این امام مهربان وعطوف نمودم.

ب_دربیان عبادات حضرت سیدالساجدین وامام العارفین حضرت امام علی بن الحسین (ع):

کلینی ازحضرت امام جعفربن محمّدصادق علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام روایت کرده که حضرت سیدالساجدین (ع) چون به نمازمی ایستادند رنگشان متغیرمی شد وچون به سجود می رفتند سر برنمی داشتند تاعرق از آن امام (ع) می ریخت.

ازحضرت امام محمّدباقرعلیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام نقل است که:حضرت علی بن الحسین (ع) درشبانه روز1000رکعت نمازمی گذاردند وچون به نمازمی ایستادند رنگ به رنگ می گردیدند وایستادنشان درنمازایستادن بنده ی ذلیل بود که نزد پادشاه جلیلی ایستاده باشد،واعضای آن حضرت (ع) ازخوف الهی لرزان بود وچنان نماز می خواندند که گویا نمازوداع است ودیگرنمازنخواهند خواند،چون ازتغییراحوال آن جناب سؤال می نمودند چنین می فرمودند:کسی که نزدخداوند عظیمی ایستد سزاوار است که خائف باشد.

 

السلام علیکم یاغریبان مدینه ورحمة الله وبرکاته

 

نقل کرده اند:که دریکی ازشبها یکی ازفرزندان آن حضرت (ع) ازبلندی افتاد دستش شکست وازاهل خانه فریاد بلند شد،همسایگان جمع شدند وشکسته بند آوردند،دست آن طفل رابستند وآن طفل ازدرد فریاد می کرد وحضرت ازاشتغال به عبادت نمی شنیدند،چون صبح شد وازعبادت فارغ شدند دست طفل رادیدند که درگردنش آویخته ازکیفیت حال پرسیدند،خبردادند.ودروقت دیگری درخانه ی آن امام همام (ع) درآن خانه که درسجود بودند آتشی گرفت واهل خانه فریاد می کردند که یَابنَ رَسُول ِ الله اَلنّارُ اَلنّارُ آن حضرت (ع) متوجه نشدند تا آتش خاموش شد بعد ازمدتی سر برداشتند ازآن امام همام (ع) پرسیدند که:چه چیزشما را غافل ازاین آتش گردانیده بود،فرمودند:که آتش کبرای قیامت مرا از آتش اندک دردنیا غافل گردانیده بود.

روایت شده ازابوحمزه ی ثمالی که از زاهدین اهل کوفه ومشایخ آنجا بود گفت:دیدم حضرت امام زین العابدین (ع) را که وارد مسجد کوفه شدند وآمدند نزدستون هفتم ونعلین خود را کندند وبه نمازایستادند،پس دستها را تا برابرگوش مبارکشان بلند کردند وتکبیری گفتند که جمیع موهای بدن من ازوحشت آن راست ایستاد وگفته که چون آن حضرت نمازگذاشتند گوش کردم نشنیدم لهجه ای پاکیزه ترودلرباتر از لهجه ی مبارک آن حضرت (ع).

ونیزروایت شده که آن حضرت (ع) ازتمامی مردم صوت مقدسشان به قرآن مجید نیکوتربود وچندان نیکو ودلربا قرائت می نمودند که سقایان بردرخانه ی آن حضرت می ایستادند وقرائت آن آقا وزینت عبادت کنندگان را گوش می کردند.

 

                                   ادامه دارد ان شاالله....                                                           

                                                                          

+ نوشته شده در  بیست و دوم بهمن 1384ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط محمدحسین  

ماه محرم ماه پیروزی خون برشمشیر تسلیت باد

سلام ماه محرم ماه پيروزي حق بر باطل ماه پيروزي خون بر شمشير برساحت مقدس صاحبان عزا حضرت صدیق ی طاهر علیه السّلام و بر حضرت  امام مهدي فاطمه عليه السّلام وبر همه ي شيعيان تسليت باد.

-------------------------------------------------------------------------------------------

السّلام ای شاه مظلوم وغریب،السّلام ای آیه ی اَمن یجییب،السّلام ای نورچشم مصطفی،

السّلام ای خامس آل عبا

 

صلی الله علیک یا بی بی دوعالم یا ام المصائب یا خانوم حضرت زینب کبری

 

(دل اگرهست دل زینب کبری (ع) باشد        آفرین باد براین همت مردانه دل)

 

در بیان وقایعی که بعد از شهادت آن سالارشهیدان جهان،آقای جوانان اهل بهشت،شاه مظلوم وغریب دشت نینوا،شاه تشنه لب سرزمین کربلا،ارباب حضرت امام حسین فاطمه علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام واقع شد:

ابن قولویه قمی ره روایت کرده است که حضرت امام جعفرصادق علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام فرمودند:درآن هنگامی که حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام شهیدگشت لشگریان شخصی را نگریستند که صیحه ونعره می زند گفتند بس کن ای مرد این همه ناله وفریاد برای چیست؟گفت:چگونه صیحه نزنم وفریاد نکنم وحال آنکه رسول خداصَلی الله علیه وآله را می بینم ایستاده اند گاهی نظربه سوی آسمان می کنند وزمانی حربگاه شما را نظاره می فزمایند از آن می ترسم که خدا را بخوانند ونفرین کنند وتمام اهل زمین را هلاک نمایند ومن هم در میان ایشان هلاک شوم. بعضی از لشگر با هم گفتند که این مردی است دیوانه و سخن سفیهانه می گوید ، و گروهی دیگر که توابون آنها را گویند از این کلام متنبه شدند و گفتند به خدا قسم که ستمی بزرگ برخویشتن کردیم و به جهت خوشنودی پسر سمیه لعنت الله علیه سیدجوانان اهل بهشت را کشتیم وهمانجا توبه کردند وبر ابن زیاد لعنت الله علیه خروج کردند و واقع شد از امر ایشان آنچه واقع شد.راوی گفت فدایت شوم آن صیحه زننده چه کسی بود آن امام همام (ع) ما او را جزجبرئیل ندانیم.

شیخ مفید ره در ارشاد فرموده که حضرت سیدالشهدا (ع) ازدنیا رفتند در روزشنبه 10محرم سال61هجری بعدازنمازظهر آن روز درحالی که شهید گشتند ومظلوم وعطشان وصابر بر بلایا بودند به نحوی که به شرح رفت وسن شریف آن ریحانة النّبی (ع) درهنگام شهادت58سال بود که7سال با پدربزرگوارشان حضرت امیرمومنان حضرت امام علی علیه الاف التحیّة والثنا والسّلام وبا برادرمکرمشان حضرت امام حسن علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام 47سال ومدت امامت بابرکتشان بعدازبرادرکریمشان حضرت امام حسن (ع) 11سال بود،وخضاب می فرمودند با حنا ورنگ دروقتی که شهید گشتند خضاب ازعارضش بیرون شده بود.

روایات بسیار درفضیلت زیارت آن خامس آل عبا (ع) بلکه در وجوب آن واردشده چنانکه ازحضرت امام جعفربن محمّدصادق (ع) روایتی است که فرمودند:زیارت حضرت سلان دین حضرت امام حسین بن علی (ع) واجب است برهرکه اعتقاد واقرار به امامت حضرت امام حسین فاطمه (ع) دارد.ونیزآن امام همام (ع) فرمودند:زیارت حضرت امام حسین (ع) معادلست با100حج مبرور و100عمره ی مقبوله.وحضرت رسول مکرم اسلام صَلی الله علیه وآله فرموده اند:که هرکه زیارت کند حسین (ع) رابعدازشهادت اوبهشت برای اولازم است واخباردرباب فضیلت زیارت آن شاه عطشان وغریب (ع) بسیاراست ومشروح آن درکتاب مناسک المزار آورده شده است.

 

صلی الله علیک یازینب کبری (ع)

 

چون آن شاه مظلوم وغریب حضرت سیدالشهدا (ع) به درجه ی رفیعه ی شهادت رسیدند اسب آن حضرت (ع) درخون آن سرورکائنات (ع) غلطید وسر وکاکل خود را به آن خون شریف ومقدس آلایش داد وآغشته کرد وبا صدای بلند بانگ وناله سرداد و روانه ی خیام اهل بیت علیهم السّلام شد چون نزد خیمه ی آن سبط رسول الله (ع) رسید چندان صیحه کرد وسر خود را برزمین زد تا جان داد،دختران حضرت امام حسین (ع) چون صدای آن حیوان را شنیدند ازخیمه بیرون دویدند،دیدند اسب آن شه دین (ع) که بی صاحب غرقه به خون می آید پس دانستند که آن شه غریب ومظلوم (ع) شهید شده است آن وقت غوغای رستاخیز درصحرای کربلا ازسوی حرم حضرت رسول الله صَلی الله علیه وآله بالاگرفت وفریاد واحسیناه و وا اماماه بلند شد.

شاعرعرب دراین مقام گفته:

وراح جواد السّبط نحونسآئه        ینوح وینعمی الظّامی المترملا

خرجن بنیّات الرَّسول حوا سراً        فعاینَّ مهرالسّبط والسَّرج قدخلا

فاَدمین باللطم الخدود لفقده        وَ اَسکبن دمعاً حرُّه لیسَ یصطلی

سری به نیزه بلنداست در برابر زینب       خداکند که نباشد سربرادر زینب

وشاعرعجم گفته:

بناگه رفرف معراج آن شاه        که با زین نگون شد سوی خرگاه

پروبالش پرازخون دیده ی گریان        تن عاشق کشش آماج پیکان 

به رویش صیحه زد دخت پیمبر        که چون شد شهسوار روزمحشر

کجا افکندیش چونست حالش        چه با او کردخصم بد سگالش

سوی میدان شد آن خاتون محشر        که جویا گردد ازحال برادر

ندانم چون بدید حالش درآن حال        نداند کس بجزدانای احوال

راوی گفت پس ام کلثوم دست برسرگذاشت وبانگ ندبه وعویل (گریه وزاری) برداشت ومی گفت:

وامحمَّداه واجَدّاه وانبیّاه وا اَبَا القاسِماه واعَلِیّاه واجَعفَراه واحَمزَتاه واحَسَناه هذاحُسَینٌ بِالعَرآءِ صَریحٌ بِکَربَلا مَحزُوزُ الرَّاس ِ مِنَ القَفا مَسلوُبُ العِمامَةِ وَالرّداء.

وآنقدرگریه وزاری کرد تاغش کرد.وحال دیگراهل بیت نیزچنین بوده است وخدا داند حال اهل بیت آن حضرت (ع) راکه درآن هنگام چه برآنها گذشت که احدی را یارای تصور وبیان تقریروتحریرآن نیست.

                                                                                                            ادامه دارد....

      

 

   

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1384ساعت 3:1 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

ماه محرم ماه پیروزی خون برشمشیر تسلیت باد

 

 سلام ماه محرم ماه پيروزي حق بر باطل ماه پيروزي خون بر شمشير برساحت مقدس صاحبان عزا حضرت صدیق ی طاهر علیه السّلام و بر حضرت  امام مهدي فاطمه عليه السّلام وبر همه ي شيعيان تسليت باد.

-------------------------------------------------------------------------------------------

السّلام ای شاه مظلوم وغریب،السّلام ای آیه ی اَمن یجییب،السّلام ای نورچشم مصطفی،

السّلام ای خامس آل عبا

 

حسین جان فدایت بمیرم برایت

 

در بیان مبارزات وذکرمصیبت سرور وسالارشهیدان جهان،آقای جوانان اهل بهشت،شاه مظلوم وغریب دشت نینوا،شاه تشنه لب سرزمین کربلا،ارباب حضرت امام حسین فاطمه علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام_1:

بالجمله ازحضرت امام محمد باقرعلیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام روایت است که فرمودند:حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام در روزشهادت خویش طلبیدند دختربزرگ خود خانوم حضرت فاطمه علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام را وعطا فرمودند به آن مخدره (ع) کتابی پیچیده و وصیتی ظاهره وجناب مولای عارفان وامام زاهدان حضرت امام علی بن الحسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام مریض بودند وحضرت فاطمه (ع) آن کتاب را به حضرت علی بن الحسین (ع) دادند پس آن کتاب به ما رسید.

دراثبات الوسیله است که حضرت امام حسین (ع) حاضرکردند حضرت سیدالساجدین وامام العارفین حضرت امام علی بن الحسین (ع) و آن حضرت بیماربودند پس وصیت فرمودند به آن حضرت (ع) به اسم اعظم ومواریث انبیاء علیهم السّلام وآگاه نمودند آن حضرت (ع) را که علوم وصحف ومصاحف وسلاح را که ازمواریث نبوتست نزد ام سلمه رضی الله عنها گذاشته وامرکرده اند که چون حضرت امام زین العابدین (ع) برگردند به ایشان بسپارند.

دردعوات راوندی ازحضرت امام زین العابدین (ع) روایت کرده است که فرمودند:پدرم مرا دربرگرفتند وبه سینه ی خود چشباندند درآن روز که کشته شدند وَالدّمآءُ تَغلی وخونها دربدن مبارکشان جوش می خورد،وفرمودند:ای پسرمن حفظ کن از من دعائی را که تعلیم فرمودند آن را به من فاطمه صلوات الله عَلیه وتعلیم فرمودند به او رسول خدا صَلی الله عَلیه وآله وتعلیم نمود به آن حضرت جبرئیل از برای حاجت ومهم واندوه وبلاهای سخت که نازل می شود وامرعظیم ودشوار،وفرمودند بگو:

بحَقّ یس وَالقُران ِ الحَکیم ِ وَبحَقّ طه وَالقُران ِ  الخ.

درکتاب کافی روایت شده است که سید الساجدین وامام العارفین،روح دعا وعبادت حضرت امام زین العابدین (ع) درهنگام شهادتشان،حضرت امام محمّدباقرعلیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام رابه سینه ی مبارکشان چسباندند وفرمودند:ای پسرجان من وصیت می کنم تورا به آنچه که وصیت کد به من پدرم هنگامی که وفاتشان حاضرشد وفرمودند این وصیت را پدرم به من نموده اند،فرمودند:

یابُنّیَّ اِیّاکَ وَظُلمَ مَن لا یَجِدُ ععَلیکَ ناصِراً اِلاَّ اللهُ.

یعنی:ای پسرجان بپرهیز ازظلم برکسی که یاوری ودادرسی ندارد مگرخدا.

 

السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین

 

راوی گفت پس حضرت سیدالشهداءعلیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام به نفس نفیسشان عازم میدان جنگ شدند.حضرت امام زین العابدین (ع) چون پدربزرگوارشان را تنها وبی یاوردیدند با آنکه ازضعف وناتوانی قدرت برداشتن شمشیرنداشتند راه میدان را پیش گرفتند،حضرت ام کلثوم علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام ازقفای آن حضرت (ع) ندا دردادند که ای نوردیده برگرد،حضرت امام سجاد (ع) فرمودند: که ای عمه دست از من بردار وبگذار تاپیش روی پسرپیغمبرصَلّی الله عَلیه وآله جهاد کنم،حضرت امام حسین (ع) به حضرت ام کلثوم (ع) فرمودند:که بازدار او را تا کشته نگردد وزمین ازنسل آل محمّد عَلیهمُ السّلام خالی نماند.بالجمله حضرت امام حسین (ع) درچنین حال از محبت امت دس بازنداشتند وهمی خواستند بلکه تنی چند به راه هدایت درآیند و از آن گمراهان روی برتابد .لاجرم ندا دردادند که آیا کسی هست که ضرر دشمن را از حرم رسول خداصَلّی الله عَلیه وآله بگرداند؟آیا خداپرستی هست که درباب ما ازخدا بترسد؟ایا فریادرسی هست که امید ثواب ازخدا داشته باشد وبه فریاد ما برسد؟آیا معینی ویاوری هست که به جهت خدا یاری ما کند؟زنها که صدای نازنین آن آفتاب بی مانند (ع) را شنیدند به جهت مظلومی آن شاه غریب ومظلوم (ع) صدا را به گریه وعویل بلند کردند.

 

چون به زین ذوالجناح او جاگرفت        آفتاب عالم ودنیا گرفت

پس روان درجنگ ثارالله شدی        عالمی درماتم آن مه شدی 

چون حسین مرکز به دورش کردگار        دست خود بالا گرفت درکارزار

هل منی زد بر جمیع اشقیا        یک نفر پاسخ ندادش جزخدا

گفت لشگر من حسینم من حسین        آدم وعالم زداغم درشور وشین

این چنین مهمان نوازی می کنید؟        باحبیب الله بازی می کنید؟

کی پذیرایی زمهمان تیغ بود؟        بازی طفلان کجا باجیغ بود؟

خود شما دعوت زمن بنموده اید        تیغ وخنجر روی من بگشوده اید؟

دعوتم کردد آیم سوی تان        آمدم،این است وفای کویتان؟

من نسب ازپشت احمد می برم        سینه ی عدوان حق را می درم

آنکه باشد جانشین مصطفی        باب من باشد علی مرتضی

من حسینم،ابن زهرای بتول        پاره ی تن،نورچشمان رسول

تشنه ام بر بوسه ی شمشیرتان        آمدم مردی ندیدم بین تان

گفت وحجت بهر ایشان شد تمام        تیغ ها عریان نمودند از نیام

کوفیان از روبرویش در فرار        هرکسی در فکر جانش بی قرار

صف شکن غرید و لشگر غرق آه        آمدو تاخیمه گه دارد نگاه

تاکه قلب لشگر دون را شکافت        زینب آن سومضطرب قلبش گداخت

صف زد وشمشیرحق بر خصم دون        بر زمین افتاده اندر آه فزون

تا که سنگی روی پیشانی نشست        خون جهید،آقا به صورت برد دست

حرمله بنشست کمانش را کشید        تیر او در سینه ی مولا دوید

ازقفا بیرون کشید آن تیرغم        خون روان ازجایگاه تیرهم

نیزه ای از پشت تن را بوسه داد        ازجلو بیرون سپس اززین فتاد

صورتش محکم به روی خاک خورد        برلبش بسم الله وبالله برد

ضربتی بردست چپ آمد فرود        آن دگر برگردنش زد با عمود

پس به شمشیرتکیه کرد وایستاد        قوم دون را همچنان اندرزداد

نیزه ای دیگر به پشتش شد فرو        کرد بیرون و بزد از روبرو

ناگهان تیری گلویش را درید        ازگلوی پاکش خون می جهید

هی زجا برخاست هرکس ضربه زد        هی فتاد وکربلا را بوسه زد

ضربتی بر روی دندانها زدند        آتش غم بردل وجانها زدند

مالک بن نصر کندی پیش بود        در پی اش خولی کافر کیش بود

یک نفر دستار او را باز کرد        یک نفر پیراهنش را ساز کرد

آن دگر تا دست وانگشتر بدید        بی درنگ انگشت آقا را برید

بعد از آن شمر لعین آمد زراه        آن طرف زینب دوان تا قتلگاه

شمر کافر از قفا سر را برید        روبرو زینب دل ازمولا برید

 

سری به نیزه بلند است دربرابر زینب        خدا کند که نباشد سر برادرزینب

 

حائلی ازعرش تا مقتل فتاد        گویی یا زینب همان جا جان بداد

سربه روی نیزه لشگر شادمان        روبروشان درحرم آه وفغان

تیره شد خورشید درظهر بلا        باد سرخی می وزید درکربلا

کوفیان کف می زدند وهلهله        ازحرم تا قتلگه در ولوله

یا اخاه آیا توهستی این چنین؟        پس چرا بی سرفتادی برزمین؟

یا اخا بین خیمه را آتش زدند        این لئیمان قوم دونند و بدند

لب به رگهای بریده می نهاد        ازمکان تا لامکان فریاد داد

این حسین است برزمین افتاده است        قطره ی آبی به او کس داده است؟

                                                                                                    ادامه دارد ان شاالله....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیستم بهمن 1384ساعت 3:43 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

ماه محرم ماه پیروزی خون برشمشیر تسلیت باد

 سلام ماه محرم ماه پيروزي حق بر باطل ماه پيروزي خون بر شمشير برساحت مقدس صاحبان عزا حضرت صدیق ی طاهر علیه السّلام و بر حضرت  امام مهدي فاطمه عليه السّلام وبر همه ي شيعيان تسليت باد.

-------------------------------------------------------------------------------------------

صلی الله علیک یا ابوالفضل العباس

در ذکر شهادت جوانان بنی هاشمی در روز عاشورا _۷   

 

چون از اصحاب حضرت امام حسین (ع) کسی نماند جز آنکه به شهادت رسید، نوبت به جوانان هاشمی رسید. پس فرزندان حضرت امیرالمومنین علیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام و اولاد جعفر وعقیل وفرزندان حضرت امام حسین (ع)  آماده ی جنگ شدند و با یکدیگر وداع کردند.

آئید تابگرییم چون ابر در بهاران        کزسنگ ناله خیزد روز وداع یاران

با ساربان بگوئید احوال اشک چشمم        تا برشتر نبندد محمل به روز باران

لوکنت ساعت بیننا ما بیننا        وشمدت کیف نکررّ التعودیعا

ایقنت ان من الدموع محدثاً        وعلمت ان من الحدیث دموعاً

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود        آنچنان جای گرفته است که مشکل برود

1.در ذکر مصیبت ماه بنی هاشم،علمدار رشید حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام،سقای عطشان کربلا،مظهرجوانمردی وکرم حضرت ابوالفضل عباس علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام_۲:

پس آن ماه بی مثال بنی هاشم حضرت ابوالفضل علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام مشگ آب را پرکردند وبرکتف راست افکندند وازشریعه به بیرون شتافتند تامگرخویش رابه لشگرگاه برادر بزرگوارشان علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام برسانند وکودکان را از زحمت تشنگی برهانند. آن لشگر لعنت شده ی آسمان وزمین که چنین دیدند راه آن معدن فتوت وجوانمردی وکرم علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام را گرفتند واز هرجانب آن علمدار رشید حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام را احاطه کردند،وآن حضرت (ع) مانند شیرغضبان،غرّان برآن کوردلان منافق لعنت الله علیه حمله می کردند وراه می پیمودند. ناگاه نوفل الارزق لعنت الله علیه و به روایتی زید بن ورقاء لعنت الله علیه کمین کرده از پشت نخلی بیرون آمده و حکیم بن طفیل لعنت الله علیه آن لعنت شده ی آسمان وزمین را کمک کرد و تشجیع نمود پس تیغی حواله ی آن شیرغرّان علوی وفرزند حضرت امام علی بن ابی طالب علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام نمود آن شمشیر بردست راست آن حضرت (ع) رسید وآن دست مبارک را از تن جدا کرد ،آن ماه بی مثال بنی هاشم حضرت عباس بن علی (ع) جلدی کردند ومشگ را به دوش چپ افکندند وتیغ را به دست چپ دادند وبردشمنان حمله کردند واین رجز را خواندند:

والله ان قطعتم یمینی        انّی احامی ابداً عن دینی

وعن امام ٍ صادق الیقین      نجل النّبیّ الطّاهرالامین

 

نا امیدانه باخودم گفتم نه او جنگ رانمی بازد      تک سوار عرب چه می بینم مرکبت بی سوار می تازد

 

پس مقاتله کردند تاضعف برآن سرداررشید اسلام (ع) عارض شد، دیگر بار نوفل لعنت الله علیه و به روایتی حکیم بن طفیل لعنت الله علیه از کمین نخله بیرون تاخت ودست چپ آن پهلوان عالم،حضرت عباس دلاور (ع) را از بند بینداخت ،شاه علقمه ویوسف بی مثال بنی هاشم (ع) این رجزبخواندند:

یا مفس لاتخشی من الکفار        وابشری برحمة الجبّار

مع النبّیّ السّیّد المختار        قد قطعوا ببغیهم یساری

فاصلهم یا ربّ حرّ النّار

ومشگ را به دندان گرفتند وهمت گماشتند تا شاید آب را به آن لب تشنگان برسانند که ناگاه تیری برمشگ آب آمد وآب آن بریخت وتیر دیگربر سینه ی  مبارک آن غیرت الله،وآن آبرو بخش آب حضرت ابوالفضل عباس (ع) رسید وآن حضرت (ع) از اسب بیافتادند.

عمّوه بالنّبل والسّمر العواسل       والبیض الفواصل من فرق الی قدم ٍ

فخرّ للارض مقطوع الیدین له        من کلّ مجدٍ یمین غیر منجذم ٍ

پس سلطان آب حضرت ابوالفضل عباس علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام فریاد برداشتند که ای برادر مرا دریاب، به روایتی ملعونی عمودی از آهن بر فرق پهلوان کربلا وشاه علقمه حضرت عباس بن علی علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام زد که روح مطهر وپاک ومبارکشان به باغ بهشت پرواز کرد.چون شاه غریب دشت نینوا مولا وارباب حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام صدای برادر بزرگوارشان (ع) را شنیدند،خویش را به برادر بزرگوار ومکرمشان (ع) رسانیدند دیدند آن معدن حمیت وغیرت وفتوت (ع) را درکنار رود فرات با تن پاره پاره ومجروح با دستهای مقطوع پس بگریستند وفرمودند:

الان انکسر ظهری وقلّت حیلتی

یعنی:اکنون پشت من شکست وتدبیر وچاره ی من گسسته

وبه روایتی این شعر را انشاء فرمودند:

تعدّیتم یاشرّ قوم ببغیکم        وخالفتموا دین النّبیّ محمّدٍ

اما کان خیرالرّسل وصّاکم بنا        امام نحن من نسل النّبیّ المسدّد

اما کانت الزّهرآءُ امّی دونکم        اما کان من خیرالبریّة احمد

لعنتم و اخزیتم بما قد جنیتم        فسوف تلاقوا حرّ نار ٍ توقد

درحدیثی از امام العارفین حضرت امام زین العابدین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام آمده است که فرمودند:خدا رحمت کند عمویم عباس (ع) را که برادر را برخود ایثار کرد وجان شریفش را فدای اونمود تا آنکه دریاری او دو دستش راقطع کردند وحق تعالی درعوض دو دست او دوبال به او عنایت فرمود که با آن دوبال با فرشتگان دربهشت پرواز می کند و از برای عباس علیه السّلام درنزد خدا منزلتی است در روز قیامت که مغبوط جمیع شهداء است وجمیع شهداء را آرزوی مقام اوست.

 

صلی الله علیک یاعباس بن علی

 

نقل شده که حضرت قمربنی هاشم عباس بن علی علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام دروقت شهادت 34 بهار از عمرمبارک وشریفشان گذشته بود وآنکه خانوم حضرت ام البنین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام مادر مکرمه وبزرگوارشاه علقمه حضرت عباس بن علی علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام درماتم آن حضرت (ع) وبرادران اعیانی آن حضرت (ع) بیرون مدینه دربقیع می شدند ودر ماتم ایشان چنان ندبه وگریه می کردند که هرکه از آنجا می گذشت گریان می گشت.گریستن دوستان برآن معدن حمیت وغیرت وفتوت وشجاعت (ع) چندان عجیب نیست بلکه مروان بن الحکم لعنت الله علیه که از بزرگترین دشمنان خاندان اهل بیت عصمت وطهارت (ع) بود چون بر خانوم حضرت ام البنین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام عبور می کرد از اثر گریه ی او گریه می کرد.

این اشعار از خانوم حضرت ام البنین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام در مرثیه حضرت ابوالفضل علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام ودیگر پسران بزرگوارشان (ع) نقل شده است:

یا من رای العبّاس کرّ علی جماهیرالنّقد

و وراهُ من ابنآءِ حیدرکلّ لیث ذی لبدٍ

 

انبت انَّ ابنی اصیب براسه مقطوع یدٍ

ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد

 

لوکان سیفک فی یدیک لما دنی منه احدٌ

                                                                        ادامه دارد ان شا الله....       

 

 

 

      

     

                                 

+ نوشته شده در  نوزدهم بهمن 1384ساعت 2:54 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

ماه محرم ماه پیروزی خون برشمشیر تسلیت باد

در بیان مبارزات وذکرمصیبت سرور وسالارشهیدان جهان،آقای جوانان اهل بهشت،شاه مظلوم وغریب دشت نینوا،شاه تشنه لب سرزمین کربلا،ارباب حضرت امام حسین فاطمه علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام:

چون حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام نظرکردند 72تن ازیاران واهل بیت خود را شهید بر روی زمین دیدند عازم جهاد گردیدند،پس به جهت وداع زنان روبه خیمه کردند وندا کردند که ای سکینه،ای فاطمه،ای زینب،ای ام کلثوم،عَلَیکُنَّ مِنّی السّلامُ:

سرگشته بانوان سراپرده ی عفاف        زد حلقه گرد اوهمه چون هاله گرد ماه

آن سر زنان به ناله که شد حال ما زبون     وین موکنان به گریه که شد روزما تباه

 

فقمن وارسلن الدّموع تلهفّا       واسکنَّ منه الذ َّیل منتجبات

الی این یابن المصطفی کوکب الدّجی       ویا کهف اهل البیت فی الازمات

فیا لیتنا متنا ولم نرمانری        .یا لیتنا لم نمتحن بحیات

فمن للیتامی اذ تهدّم رکنهم        ومن للعذاری عند فقد ولاة

 

YA HOSSEIN

 

پس حضرت سکینه علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام عرض کردند:یا ابة استسلمت للموت ای پدر،یعنی: آیا تن به مرگ داده ای؟

آن شاه مظلوم وغریب (ع) فرمودند:چگونه تن به مرگ ندهد کسی که یاور ومعینی ندارد عرض کردند:پس ما را به حرم جدمان بازگردان،درجواب به این تمثل جستند:

هیهات لوترک القطا لنام.

یعنی:اگرصیاد از مرغ قطا دست برمی داشت آن پرنده درآشیانه ی خود آسوده می خفت.

کنایت از آنکه این لشگر دست ازمن برنمی دارند،ونمی گذارند که شما را به جایی ببرم،زنان صدا به گریه بلند کردند،حضرت (ع) ایشان را ساکت نمودند.ومی گویند که آن شاه تشنه لب (ع) رو به حضرت ام کلثوم علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام نمودند وفرمودند:

اوصیک یا اخیّة بنفسک خیراً وانّی باررٌ الی هؤلاءِ القوم.

مصائب حضرت امام حسین (ع) تمامی دل را کباب و دیه را گریان می کند لکن مصیبت وداع از همه جانسوزتر است.

ومؤید این نکته حکایت میرزایحیی ابهریست که درعالم رؤیا دید علامه ی مجلسی ره درصحن مطهر حضرت سیدالشهداء (ع) درطرف پایین پا درطاق الصفا نشسته مشغول تدریس است،پس مشغول موعظه شد وچون خواست شروع درمصیبت کند کسی آمد وگفت بی بی دوعالم خانوم حضرت صدیقه ی طاهره علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام می فرمایند:

اذکرالمصائب المشتملة علی وداع ولدی الشّهید

یعنی ذکرکن مائبی که مشتمل بر وداع فرزندشهیدم باشد.

مجلسی ره نیز مصیبت وداع را ذکر کرد وخلق بسیار جمع شدند وگریه ی شدیدی نمودند که مثل آن را درعمرم ندیده بودم. و درهمان مبشره ی نومیه است که آقا حضرت امام حسین (ع) به وی فرمودند:

قولوا لاولیائنا وامنائنا یهتمّون فی اقامه مصائبنا.

یعنی:یگویید به دوستان وامنی ما که اهتمام بکنند در اقامه ی عزا ومصیبتهای ما.

                                        ادامه دارد ان شاالله....

 

در ذکر شهادت جوانان بنی هاشمی در روز عاشورا _۶

چون از اصحاب حضرت امام حسین (ع) کسی نماند جز آنکه به شهادت رسید، نوبت به جوانان هاشمی رسید. پس فرزندان حضرت امیرالمومنین علیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام و اولاد جعفر وعقیل وفرزندان حضرت امام حسین (ع)  آماده ی جنگ شدند و با یکدیگر وداع کردند.

آئید تابگرییم چون ابر در بهاران        کزسنگ ناله خیزد روز وداع یاران

با ساربان بگوئید احوال اشک چشمم        تا برشتر نبندد محمل به روز باران

لوکنت ساعت بیننا ما بیننا        وشمدت کیف نکررّ التعودیعا

ایقنت ان من الدموع محدثاً        وعلمت ان من الحدیث دموعاً

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود        آنچنان جای گرفته است که مشکل برود

1.در ذکر مصیبت ماه بنی هاشم،علمدار رشید حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام،سقای عطشان کربلا،مظهرجوانمردی وکرم حضرت ابوالفضل عباس علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام_1:

کودکان این بدانستند بنالیدند وندای العطش العطش سردادند،جناب ماه بی مثال بنی هاشم حضرت عباس بن علی علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام بی تابانه سواربراسب شدند ونیزه بردست گرفتند ومشگی برداشتند وآهنگ شریعه ی فرات نمودند شاید که آبی بدست آورند.پس 4000تن که مامؤر برشریعه ی فات بودند دور آن سلان عشق (ع) را احاطه کردند وتیرها به چله ی کمان نهاده وبه سوی سقای عطشان کربلا (ع) انداختند،جناب حضرت عباس بن علی (ع) که دردامان شجاعت پرورش یافته بودند واز سینه ی شجاعت شیرنوشیده بودند چون شیر شمیده برایشان حمله کردند ورجز خواندند:

لا ارهب الموت اذا الموت زقا        حتی اورای فی المصالیت لقا

نفسی لنفس المصطفی الطّهروقا        انّی انا العبّاس اغدوا بالسّقا

ولا اخاف الشّر یوم الملتقی

 

YA ABALFAZL

 

واز هرطرف که حمله می کردند لشگر را متفرق می ساختند تا انکه به روایتی 80 تن از آن حرامیان لعنت شده ی آسمان وزمین را به درک واصل کردند،پس وارد شریعه شدند وخود را به آب فرات رسانیدند چون از زحمت گیر ودار وشذت عطش جگر مبارکشان تفتیده بود خواستند آبی به لب خشک وتشنه ی خود برسانند پس دست فرا بردند وکفی از آب برداشتند تشنگی حضرت امام حسین (ع) و اهل بیت او را یاد آوردند آب را ازکف بریختند:

پرکرد مشگ وپس کفی ازآب برگرفت        

می خواست تا که نوشد ازآن آب خوشگوار

آمد به یادش ازجگر تشنه ش حسین (ع)        

چون اشک خویش ریخت زکف آب و شد سوار

شد با روان تشنه از آب روان روان     

  دل پر زجوش ومشگ بدوش آن بزرگوار

کردند حمله جمله برآن شبل مرتضی       

یک شیر درمیانه ی گرگان بی شمار

یک تن کسی ندیده وچندین هزار تیر      

 یک گل کسی ندیده وچندین هزار خار

 

                                  ادامه دارد ان شا الله....

 

+ نوشته شده در  هجدهم بهمن 1384ساعت 4:27 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

ماه محرم ماه پیروزی خون برشمشیر تسلیت باد

 

 سلام ماه محرم ماه پيروزي حق بر باطل ماه پيروزي خون بر شمشير برساحت مقدس صاحبان عزا حضرت صدیق ی طاهر علیه السّلام و بر حضرت  امام مهدي فاطمه عليه السّلام وبر همه ي شيعيان تسليت باد.

-------------------------------------------------------------------------------------------

در ذکر شهادت جوانان هاشمی در روز عاشورا _۵

چون از اصحاب حضرت امام حسین (ع) کسی نماند جز آنکه به شهادت رسید، نوبت به جوانان هاشمی رسید. پس فرزندان حضرت امیرالمومنین علیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام و اولاد جعفر وعقیل وفرزندان حضرت امام حسین (ع)  آماده ی جنگ شدند و با یکدیگر وداع کردند.

آئید تابگرییم چون ابر در بهاران        کزسنگ ناله خیزد روز وداع یاران

با ساربان بگوئید احوال اشک چشمم        تا برشتر نبندد محمل به روز باران

لوکنت ساعت بیننا ما بیننا        وشمدت کیف نکررّ التعودیعا

ایقنت ان من الدموع محدثاً        وعلمت ان من الحدیث دموعاً

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود        آنچنان جای گرفته است که مشکل برود

1.در ذکر مصیبت ماه بنی هاشم،علمدار رشید حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام،سقای عطشان کربلا،مظهرجوانمردی وکرم حضرت ابوالفضل عباس علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام:

حضرت عباس (ع) که اکبراولاد حضرت ام البنین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام و پسرچهارم حضرت امیرالمومنین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام بودند وکنیتشان ابوالفضل وملقب به سقا وصاحب لوای حضرت امام حسین (ع) بودند،چنان جمال دل آرا وطلعتی زیبا داشتند که آن حضرت (ع) را ماه بنی هاشم می گفتند وچندان جسیم وبلند بالا بودند که وقتی برپشت اسب قوی وفربه می نشستند پای مبارکشان بر زمین کشیده می شد.آن ماه دل آرای بنی هاشمی (ع) از طرف پدرومادر مکرمشان (ع) دارای 3برادر بودند که هیچکدام ازایشان دارای فرزند نبودند.حضرت ابوالفضل (ع) اول ایشان را به جنگ فرستادند تا شهادت برادران بزرگوار خود را که سلام خدا برآنها باد ببینند وادراک اجرمصائب ایشان فرمایند.پس از شهادت ایشان چون آن مظهرجوانمردی (ع) تنهایی برادرخود را دیدند به خدمت برادر آمدند وعرض کردند:ای برادر آیا رخصت می فرمایی که جان خود را فدای تو گردانم؟حضرت امام حسین (ع) از شنیدن سخن جانسوزبرادر به گریه آمدند وگریه ی سختی نمودند،پس فرمودند:ای برادر توصاحب لوای من هستی چون تونمانی کسی با من نماند.

 

السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته ای ساقی عطشان کربلا

 

حضرت ابوالفضل (ع) عرض کردند:سینه ام تنگ شده واز زندگانی دنیا سیرگشته ام و اراده کرده ام که از این جماعت منافقین خونخواهی خود کنم.حضرت امام حسین (ع) فرمودند:پس الحال که عازم سفرآخر گردیده ای،پس طلب کن از برای این کودکان کمی ازآب،پس سردار رشید لشگراسلام حضرت عباس بن علی (ع) حرکت فرمودند:و دربرابرصفوف لشگر دشمن لعنت الله علیه ایستادند ولوای نصیحت و موعظت افراشتند وهرچه توانستند پند ونصیحت کردند وکلمات آن بزرگوار(ع) اصلاً در قلب آن سنگدلان لعنت شده ی  آسمان وزمین اثر نکرد.

لاجرم حضرت عباس بن علی (ع) به خدمت برادرشتافتند و آنچه از لشگر دیدند به عرض برادر بزرگوارشان رسانیدند.

                                  ادامه دارد ان شا الله....

 

2.در ذکر مصیبت شش ماهه ی ماه رخسار حضرت سید الشهداء (ع)،حضرت علی اصغر علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام:

پس حضرت امام حسین (ع) بردرخیمه آمدند وبه جناب خانوم حضرت زینب کبری علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام فرمودند کودک صغیرم را به من سپارید تا او را وداع کنم،پس آن کودک معصوم (ع) را گرفتند وصورت به نزد او بردند تا آن حضرت (ع) را ببوسند که حرمله بن کامل اسدی لعنت الله علیه تیری انداخت وبرگلوی آن طفل ماه پاره (ع) رسید و او را شهید کرد.

ومنعطفٍ اهوی لتقبیل طفله ی        فقبّل منه قبله السّهم منحراً

پس آن کودک معصوم شهید (ع) را به خواهر دادند،خانمو حضرت زینب کبری (ع) آن حضرت (ع9 را گرفتند وحضرت امام حسین (ع) کفهای مبارکشان را زیر خون می گرفتند همینکه پرشد به جانب آسمان افکندند وفرمودند: سهل است برمن هرمصیبتی که برمن نازل شود زیرا که خدا نگران است.

ودر روایتی دیگرازآمده است که چون حضرت امام حسین (ع) دیدند که لشگر درکشتن ایشان اصرار دارند ريالران مجید رابرداشتند وآن را ازهم گشودند وبرسرگذاشتند ودرمیان لشگرندا کردند:

بینی وبینکم کتاب الله وجدّی محمّدٌ رسول الله صلّی الله علیه وآله

ای قوم برای چه خون مراحلال می دانید آیا من پسردخترپیغمبرشما نیستم؟ آیا به شما نرسید قول جدم درحق من وبرادرم حسن علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام:

هذان سیّدا شباب اهل الجنَة

دراین هنگام که با آن قوم لعنت شده ی آسمان وزمین احتجاج می نمودند ناگاه نگاه مبارکشان افتاد به حضرت علی اصغرر(ع) که از شدت تشنگی می گریستند حضرت آن کودک (ع) را بردست گرفتند وفرمودند:یاقوم ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطّفل.

ای لشگراگر برمن رحم نمی کنید پس براین طفل رحم کنید،پس مردی از آن لشگر لعنت الله علیه تیری به جانب آن طفل (ع) افکند و آن حضرت (ع) را مذبوح نمود.

حضرت امام حسین (ع) شروع کردند به گریستن وفرمودند:ای خدا حکم کن بین ما وبین قومی که خواندند ما را که یاری کنند برما پس کشتند ما را،پس ندایی ازآسمان آمد که بگذار او را یاحسین که از برای او مرضع یعنی دایه ایست دربهشت.

درکتاب احتجاج مسطور است که حضرت (ع) از اسب فرود آمدند وبانیام شمشیر گودی در زمین کندند وآن طفل ماه رخسار (ع) را غرق درخون خویش کردند پس او را دفن کردند.                  

                                           ادامه دارد....

 

 

+ نوشته شده در  هفدهم بهمن 1384ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط محمدحسین   | 

ماه محرم ماه پیروزی خون برشمشیر تسلیت باد

 سلام ماه محرم ماه پيروزي حق بر باطل ماه پيروزي خون بر شمشير برساحت مقدس صاحبان عزا حضرت صدیق ی طاهر علیه السّلام و بر حضرت  امام مهدي فاطمه عليه السّلام وبر همه ي شيعيان تسليت باد.

-------------------------------------------------------------------------------------------

در وقایع شب عاشورا:

پس همین که شب عاشورا نزدیک شد حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام اصحاب خود را جمع کردند،حضرت سیّدالسّاجدین امام العارفین حضرت امام زین العابدین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام فرمودند:که من در آن وقت مریض بودم با آن حال نزدیک شدم و گوش فرداشتم تا پدرم چه می فرمایند،شنیدم که با اصحاب خود فرمودند:اثنی علی الله الثّنا تا به آخر خطبه که ترجمه اش به فارسی این است:ثنا می گویم خداوند را به نیکوتر ثناها وحمد می کنم او را برشدت رخاء،ای پروردگار من سپاس می گذارم تو را براینکه ما را به تشریف نبوت تکریم فرمودی،وقرآن راتعلیم ما نمودی،و به معضلات دین ما را دانا کردی،وما را گوش شنوا ودیده ی بینا و دل دانا عطا کردی،پس بگردان ما را از شکرگزاران خود.

پس فرمودند:اما بعد،همانا من اصحابی باوفاتر وبهتر ازاصحاب خود نمی دانم واهل بیتی از اهل بیت خود نیکوترندانم،خداوند شمارا جزای خیردهد والحال آگاه باشید که من گمان دیگر در حق این جماعت داشتم و ایشان را در طریق اطاعت ومتابعت خود پنداشتم اکنون آن خیال دیگرگونه صورت بست لاجرم بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیارخود گذاشتم تا به هرجانب که خواهید کوچ دهید و اکنون پرده ی شب شما را فروگرفته شب را مطّیه ی رهوارخود قرار دهید وبه هرسو که خواهید بروید چه این جماعت مرا می جویند چون به من دست یابند به غیرمن نپردازند.

چون آن آفتاب آسمان امامت و ولایت (ع) سخن به اینجا رسانیدند برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفرعرض کردند:برای چه این کارکنیم آیا برای آنکه بعد ازتو زندگی کنیم؟خداوندهرگز نگذارد که ما این کارناشایسته را دیدارکنیم.

واولین شخصی که به این کلام ابتدا کرد ساقی عطشان کربلا حضرت اباالفضل علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام بودند پس از آن سایرین متابعت او کردند وبه این منوال سخن گفتند.

                                                                 ادامه دارد ان شاالله....

 

 

 

 در ذکر شهادت جوانان هاشمی در روز عاشورا _4

چون از اصحاب حضرت امام حسین (ع) کسی نماند جز آنکه به شهادت رسید، نوبت به جوانان هاشمی رسید. پس فرزندان حضرت امیرالمومنین علیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام و اولاد جعفر وعقیل وفرزندان حضرت امام حسین (ع)  آماده ی جنگ شدند و با یکدیگر وداع کردند.

آئید تابگرییم چون ابر در بهاران        کزسنگ ناله خیزد روز وداع یاران

با ساربان بگوئید احوال اشک چشمم        تا برشتر نبندد محمل به روز باران

لوکنت ساعت بیننا ما بیننا        وشمدت کیف نکررّ التعودیعا

ایقنت ان من الدموع محدثاً        وعلمت ان من الحدیث دموعاً

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود        آنچنان جای گرفته است که مشکل برود

1.در ذکر مصیبت ماه دلربا حضرت قاسم بن الحسن علی بن ابیطالب علیه آلاف التحیّة والثنا واسّلام:

زبرج خیمه برآمد چوقاسم بن الحسن        سهیل سرزده گفتی مگر زسمت یمن

زخیمگاه به میدان کین روان گردید      رخ چوماه تمام وقدی چو سرو چمن

گرفت تیغ عدوسوز را به کف چوهلال     نمود در برخود پیرهن به شکل کفن

حضرت قاسم بن الحسن علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام به عزم جعاد قدم به سوی معرکه نهادند،چون حضرت سیدالشهداءعلیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام نظرشان برفرزند برادر مکرمشان افتاد که جان گرامی برکف دست نهاده وآهنگ میدان کرده،بی توانی پیش شد ودست به گردن آن ماه دلربای برادر (ع) درآوردند و او را دربرکشیدند و هردو چندان بگریستند که در روایت وارد شده حتّی غشی علیهما،پس حضرت قاسم بن الحسن (ع) گریستند و دست وپای عم خود را چندان بوسیدند تا اذن حاصل نمودند،پس آن ماه دلربا حضرت قاسم بن الحسن (ع) به میدان آمدند درحالی که اشکشان به صورت مبارکشان جاری بود ومی فرمودند:

ان تنکرونی فانا ابن الحسن        سبط النّبیّ المصطفی الموتمن

هذا حسینٌ کالاسیرالمرتهن         بین اناس ٍ لاسقوا صوب المزن

 

 

پس کارزار سخت وجنگ نمایانی کردند و به آن کمی سن وخوردسالی 35 از آن نامردمان لعنت شده ی

آسمان وزمین را به درک فرستادند.

حمیدبن مسلم لعنت الله علیه گفته که من درمیان لشگر عمرسعد لعنت الله علیه بودم پسری دیدم که به میدان آمده گویا صورتش پاره ی ماه است وپیراهن وازاری دربرداشت ونعلینی درپا داشت که بند یکی از آنها گسیخته شده بود ومن فراموش نمی کنم که بند نعلین چپش بود،عمروبن سعد ازدی لعنت الله علیه گفت : به خدا سوگند که من بر این پسرحمله می کنم و او را به قتل می رسانم ، گفتم سبحان الله این چه اراده ای است که نموده ای ؟ این جماعت که دور او را احاطه کرده اند از برای کفایت امر او بس است دیگر تورا چه لازم است که خود را در خون او شریک کنی ؟ گفت به خدا قسم که از این ندیشه برنگردم ، پس اسب برانگیخت و رو برنگردانید تا آنگاه که شمشیری بر فرق حضرت قاسم بن الحسن (ع) زد و سر او را شکافت پس حضرت قاسم بن الحسن (ع) به صورت برزمین افتادند وفریاد برداشتند که یاعماه چون صدای حضرت قاسم بن الحسن (ع) به گوش حضرت امام حسین (ع) رسید تعجیل کردند مانند عقابی که از بلندی به زیرآمد صفها را شکافت ومانند شیرغضبناک حمله برلشگر کردند تا به عمرو لعنت الله علیه قتال حضرت قاسم بن الحسن (ع) رسیدند،پس تیغی حواله ی آن لعنت شده ی آسمان وزمین کردند،عمرو لعنت الله علیه دست خود را پیش داد حضرت (ع) دست او را از مرفق جدا کردند پس آن لعنت شده ی الهی صیحیه ی عظیمی زد . لشگر بی وفای کوفه لعنت الله علیه جنبش کردند وحمله آوردند تا مگر عمرو لعنت الله علیه را از چنگ حضرت امام حسین (ع) بربایند همین که هوم آوردند دن او پامال سم ستوران گشت و به درک واصل شد . پس چون گرد وغبارمعرکه فرونشست دیدند حضرت امام حسین (ع) بالای سرآن ماه دلربای برادر (ع) هستند و آن حضرت (ع) درحال جان دادن می باشند وپا به زمین می سایند وعزم پرواز به علی علیین دارند وحضرت (ع) می فرمایند:به خدا که دشوار است برعم تو که او را بخوانی واجابت نتواند واگراجابت کند اعانت نتواند واگراعانت کند تو را سودی نبخشد،دورباشند ازرحمت خدا جماعتی که تورا کشتند. هذا یوم والله کثرواتره وقلّ ناصره.

آنگاه حضرت قاسم بن الحسن (ع) را ازخاک برداشتند ودربرکشیدند وسینه ی او را به سینه ی خود چسبانیدند وبه سوی سراپرده روان گشتند درحالی که پاهای حضرت قاسم بن الحسن (ع) به روی زمین کشیده می شد.پس آن وجود نازنین (ع) را بردند و درنزد پسرشهیدشان حضرت علی بن الحسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام درمیان شهیدان اهل بیت خود جای دادند،آنگاه فرمودند:

بارالها توآگاهی که این جماعت ما را دعوت کردند که یاری ما کنند اکنون دست از نصرت مابرداشته وبادشمن ما یارشدند ،ای داور دادخواه این جماعت را نابودساز وایشان را هلاک کن وپراکنده گردان ویک تن از ایشان را باقی مگذار،ومغفرت وآمرزش خود را هرگزشامل حال ایشان مگردان. 

آنگاه فرمودند:ای عموزادگان من صبرنمایید ای اهل بیت من شکیبایی کنید وبدانید بعد ازاین روز خواری و خذلان هرگز نخواهید دید.

                                     ادامه دارد ان شاالله....

                              

+ نوشته شده در  شانزدهم بهمن 1384ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

ماه محرم ماه پیروزی خون برشمشیر تسلیت باد

 سلام ماه محرم ماه پيروزي حق بر باطل ماه پيروزي خون بر شمشير برساحت مقدس صاحب عزا حضرت امام مهدي فاطمه عليه السّلام وبر همه ي شيعيان تسليت باد.

-------------------------------------------------------------------------------------------

در وقایع روز تاسوعا و ورود شمر ملعون_3

 حضرت اباعبدالله علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام فرمودند:بسوی ایشان برگرد و از ایشان مهلتی بخواه که امشب را صبر کنند و کارزار را به فردا اندازند که امشب قدری نماز و دعا و استغفار کنم چه خدا می داند که من دوست می دارم نماز وتلاوت قرآن وکثرت دعا واستغفار را،و از آن سوی اصحاب ماه منیر بنی هاشم حضرت اباالفضل علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام در مقابل آن لشگر توقف نموده بودند وایشان را موعظه می نمودند تا حضرت عباس (ع) برگشتند و از آن مردمان لعنت شده ی الهی آن شب را مهلت طلبیدند.

سید فرموده که ابن سعد لعنت الله علیه خواست مضایقه کند عمروبن الحجاج الزبیدی لعنت الله علیه گفت به خدا قسم اگر ایشان از اهل ترک و دیلم بودند و از ما چنین امری را خواهش می نمودند ما اجابت می کردیم ایشان را ، تا چه رسد به اهل بیت.

و در روایت طبری آمده است که قیس بن اشعث لعنت الله علیه گفت اجابت کن خواهش ایشان را و مهلتشان ده لکن به جان خودم قسم است که این جماعت فردا صبح با تو مقاتله خواهند کرد و بیعت نخواهند نمود. عمرسعد لعنت الله علیه گفت به خدا قسم اگر این را بدانم امر ایشان را به فردا نخواهم افکند پس آن منافقان لعنت شده ی الهی آن شب را مهلت دادند ، و عمرسعد لعنت الله علیه فرستاده ای در خدمت ماه منیر بنی هاشم حضرت عباس (ع) روان کرد و پیام داد برای آن آفتاب عالمتاب امامت حضرت امام حسین (ع) که یک امشب را به شما مهلت دادم بامدادان اگر سر به فرمان درآورید شما را به نزد پسر زیاد کوچ خواهیم داد ، و اگر نه دست از شما برنخواهیم داشت و پایان کار را بر عهده ی شمشیر خواهیم گذاشت ، در این هنگام دولشگر به آرامگاه خود بازگشتند.

                                                                          ادامه دارد.... ان شاالله

 در ذکر شهادت جوانان هاشمی در روز عاشورا _3 

چون از اصحاب حضرت امام حسین (ع) کسی نماند جز آنکه به شهادت رسید، نوبت به جوانان هاشمی رسید. پس فرزندان حضرت امیرالمومنین علیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام و اولاد جعفر وعقیل وفرزندان حضرت امام حسین (ع)  آماده ی جنگ شدند و با یکدیگر وداع کردند.

آئید تابگرییم چون ابر در بهاران        کزسنگ ناله خیزد روز وداع یاران

با ساربان بگوئید احوال اشک چشمم        تا برشتر نبندد محمل به روز باران

لوکنت ساعت بیننا ما بیننا        وشمدت کیف نکررّ التعودیعا

ایقنت ان من الدموع محدثاً        وعلمت ان من الحدیث دموعاً

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود        آنچنان جای گرفته است که مشکل برود

1.در ذکر مصیبت آفتاب عالمتاب بنی هاشمی جناب حضرت علی بن الحسین الاکبر علیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام_3:

پس ماه دلربای حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام حضرت علی اکبر علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام دست از جان شسته و دل برخدا بسته به میدان برگشتند واین رجز را قرائت نمودند:

الحرب قد بانت لها الحقایق        وظهرت من بعدها مصادق

والله رب العرش لا نفارق          جموعکم او تعمد البوارق

پس وجود نازنین خود را در میان کفار افکندند و از چپ وراست همی ضرب زدند و همی به درک واصل نمودند تا80 تن را به خاک هلاکت افکندند،در این هنگام مره بن منقذ عبدی لعنت الله علیه فرصتی پیدا نمود و ضربتی با شمشیر بر فرق همایونی آن کوکب سراسر نور حسینی (ع) زد که آن فرق همایونی شکافته گشت و از کارزار افتادند. و موافق روایتی مرة بن منقذ لعنت الله علیه چون حضرت علی اکبر (ع) را دید که حمله می کنند و رجز می خوانند، گفت گناهان عرب برمن باشد اگر عبور این جوان از نزد من افتاد پدرش را به عزایش ننشانم ، پس همینطور که جناب حضرت علی اکبر (ع) حمله می کردند به مره بن منقذ برخوردند مره لعنت الله علیه نیزه بر آن نازنین جوان بنی هاشمی (ع) زد و حضرتش (ع)  را از پای درآورد . و به روایت سابقه پس آن سواران دیگر که لعنت خدا بر آنها باد نیز حضرت علی اکبر (ع) را به شمشیرهای خود مجروح کردند تا به یک باره توانایی از آن ماه دلربای حسینی (ع) برفت دست درگردن اسب درآوردند و عنان اسب را رها کردند اسب آن حضرت (ع) را در لشگر دشمنان از این سوی بدان سوی می برد و به هر بی رحمی که لعنت خدا برآنها باد عبور می کرد زخمی بر حضرت علی اکبر (ع) می زدند تا این که آن بدن شریف را با تیغ پاره پاره کردند.

وقال ابوالفرج و جعل یکرّ کرّة بعد کرّة حتّی رمی بسهم فوقع فی حلقه فخرقه و اقبل ینقلب فی دمه.

جان به فدای لب تشنه ات یاحسین

و به روایت ابوالفرج همینطور که آن شهزاده (ع) حمله می کردند برلشگر تیری به گلوی مبارکشان رسید و آن گلوی نازنین را پاره کرد.آن ماه منیرحسینی (ع) از کار افتادند و در میان خون خویش می غلطیدند و در این اوقات تحمل می کردند،تا آنگاه که روح پاکشان به گودی گلوی مبارکشان رسید و نزدیک شد که به بهشت عنبرسرشت بشتابند در این هنگام صدای مبارک را بلند کردند:

یا ابتاه علیک منّی السّلام هذا جدّی رسول الله یقروک السّلام و یقول عجّل القدوم الینا.

و به روایت دیگر ندا کردند:

یا ابتاه هذا جدّی رسول الله صلی الله علیه وآله قدسقانی بکاسه الاوفی شربة لا اضما بعدها ابداً و هو یقول العجل العجل فانّ لک کاساً مذخورة حتّی تشربها السّاعة.

یعنی:

اینک جد من رسول خدا صلّی الله علیه وآله حاضر است و مرا از جام خویش شربتی سقایت فرمود که هرگز پس از آن تشنه نخواهم شد و می فرماید:ای حسین تعجیل کن در آمدن که جام دیگر از برای تو ذخیره کرده ام تا دراین ساعت بنوشی.

پس حضرت امام حسین (ع) بالای سر آن کشته ی تیغ ستم و جفا آمدند،به روایت سیدبن طاوس صورت بر صورت فرزند دلبندشان (ع) نهادند:شاعرگفته:

چهر عالمتاب بنهادش به چهر        شد جهان تار از قرآن ماه ومهر

سر نهادش بر سر زانوی ناز         گفت کای بالیده سرو سرفراز

این بیابان جای خواب ناز نیست     که ایمن از صیاد تیرانداز نیست

تو سفر کردی و آسودی زغم          من در این وادی گرفتار الم

و فرمودند:خدا بکشد جماعتی را که تو را کشتند،چه چیز ایشان را جری کرده که از خدا ورسول نترسیدند و پرده ی حرمت رسول را چاک زدند،پس اشگ از چشمهای مبارکشان جاری شد و فرمودند:علی الدنیا بعدک العفا

 یعنی بعد از تو خاک برسر دنیا و زندگانی دنیا.

شیخ مفید ره فرموده: در این هنگام اسوه ی صبر و شکیبایی حضرت زینب کبری علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام از سراپرده بیرون آمدند و باحال اضطراب وسرعت به سوی بدن مطهرحضرت علی اکبر (ع) می شتافتند وندبه برفرزند برادر می خواندند،تا خود را به آن جوان ماه روی (ع) رسانیدند و خویش را بر روی آن بدن مطهر افکندند،حضرت امام حسین (ع) خواهر مکرمشان را از روی بدن فرزند خویش بلند کردند وبه خیمه اش بازگردانیدند و رو نمودند به جوانان بنی هاشم و فرمودند که بردارید برادر خود را پس آن بدن نازنین و مطهر را از خاک برداشتند و درخیمه ای که در پیش روی آن جنگ می کردند گذاشتند.

                                      ادامه دارد.... ان شاالله

+ نوشته شده در  پانزدهم بهمن 1384ساعت 3:10 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

ماه محرم ماه پیروزی خون برشمشیر تسلیت باد

سلام ماه محرم ماه پيروزي حق بر باطل ماه پيروزي خون بر شمشير برساحت مقدس صاحب عزا حضرت امام مهدي فاطمه عليه السّلام وبر همه ي شيعيان تسليت باد.

-------------------------------------------------------------------------------------------

در وقایع روز تاسوعا و ورود شمر ملعون_2

پس ابن سعد لعنت الله علیه لشگر خویش را بانگ زد که یا خلیل الله ارکبی وبالجنة ابشری یعنی ای لشگرهای خدا سوار شوید ومستبشر بهشت باشید پس سربازان ملعون آن لعنت کرده ی آسمان و زمین سوار بر مرکب های خود گشته و رو به اصحاب حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام آوردند در حالی که حضرت امام حسین (ع) در پیش خیمه شمشیر خود را برگرفته بودند وسر به زانوی اندوه گذاشته بودند و به خواب رفته بودند و این واقعه در عصر روز 9 محرم الحرام بود.

شیخ کلینی از حضرت امام صادق علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام روایت فرموده: که آن حضرت (ع) فرمودند: روز تاسوعا روزی بود که جناب حضرت امام حسین (ع) و اصحابشان را در کربلا محاصره کردند و سپاه اهل شام بر قتال آن حضرت (ع) اجتماع کردند ، و ابن مرجانه لعنت الله علیه و عمر سعد لعنت الله علیه خوشحال شدند به سبب کثرت سپاه و بسیاری لشگر که برای آنها جمع شده بودند و حضرت امام حسین (ع) و اصحاب ایشان را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاوری از برای آن حضرت علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام  نخواهد آمد واهل عراق ایشان را مدد نخواهند کرد ، پس فرمودند پدرم فدای آن ضعیف و غریب.

پدر ومادرم فدای آن غریب کربلا

 

و بالجمله چون بانوی بزرگوار اسلام خانوم حضرت زینب کبری علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام صدای ضجه و خروش لشگر را شنیدند نزد برادر بزرگوارشان (ع) دویدند و عرض کردند: برادر مگر صداهای لشگر را نمی شنوید که نزدیک شده اند، پس آن آفتاب عالمتاب (ع) سر از زانو برداشتند و خواهر مکرمشان (ع) را فرمودند: که ای خواهر اکنون رسول خدا صلی الله علیه وآله را در خواب دیدم که به من فرمودند: تو به سوی ما خواهی آمد،چون حضرت زینب کبری (ع)  این خبر وحشت اثر را شنیدند طپانچه بر صورت زدند و صدا را به واویلا بلند کردند،حضرت (ع) فرمودند: که ای خواهر ویل و عذاب از برای تو نیست ساکت باش خدا تو را رحمت کند.پس شیربیشه ی شجاعت حضرت عباس علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام به خدمت آن حضرت آمدند وعرض کردند: برادر لشگر روی به شما آورده حضرت (ع) برخاستند و فرمودند:ای برادر عباس سوار شو جانم فدای تو باد و برو ایشان را ملاقات کن و بپرس چه شده که ایشان رو به من آورده اند. آن ماه دل آرای بنی هاشمی حضرت عباس بن علی (ع) با بیست سوار که از جمله زهیر و حبیب بودند به سوی آنها شتافتند و از آنها پرسیدند:که غرض شما از این حرکت و غوغا چیست؟ آن نامردان لعنت شده ی آسمان و زمین گفتند از امیر حکم آمده که برشما عرض کنیم که درتحت فرمان او درآیید و اطاعت او را لازم دانید واگر نه با شما قتال و مبارزت کنیم ، حضرت عباس (ع) فرمودند:پس تعجیل مکنید تا من برگردم و کلام شما را با برادرم عرضه دارم. سواران سپاه شقاوت لعنت الله علیه  توقف نموده ،حضرت عباس (ع) به سرعت تمام به سوی آن امام همام (ع) شتافتند و خبر آن لشگر را بر آن قطب عالم امکان (ع) عرضه داشتند.

                                                                                    ادامه دارد ان شاالله....

در ذکر شهادت جوانان هاشمی در روز عاشورا _2 

چون از اصحاب حضرت امام حسین (ع) کسی نماند جز آنکه به شهادت رسید، نوبت به جوانان هاشمی رسید. پس فرزندان حضرت امیرالمومنین علیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام و اولاد جعفر وعقیل وفرزندان حضرت امام حسین (ع)  آماده ی جنگ شدند و با یکدیگر وداع کردند.

آئید تابگرییم چون ابر در بهاران        کزسنگ ناله خیزد روز وداع یاران

با ساربان بگوئید احوال اشک چشمم        تا برشتر نبندد محمل به روز باران

لوکنت ساعت بیننا ما بیننا        وشمدت کیف نکررّ التعودیعا

ایقنت ان من الدموع محدثاً        وعلمت ان من الحدیث دموعاً

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود        آنچنان جای گرفته است که مشکل برود

1.در ذکر مصیبت آفتاب عالمتاب بنی هاشمی جناب حضرت علی بن الحسین الاکبر علیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام_2:

و از آن سوی آن آفتاب عالمتاب بنی هاشمی جناب حضرت علی اکبر علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام چون خورشید تابان از افق میدان طالع گردیدند وعرصه ی نبرد را به شعشه ی طلعتش که از جمال حضرت پیغمبر صلی الله علیه وآله خبر می داد منور کردند.

ذکروا بطلعته النبی فهلّلوا        لمّا بدا بین الصّفوف وکبّروا

فافتنّ فیه النّاظرون فاصبعٌ        یومی الیه بها و عین تنظروا

پس آن شیر شرزه ی بیشه ی شجاعت (ع) حمله کردند،و قوت بازویشان که تذکره ی شجاعت حیدرصفدر می کردند در آن لشگر لعین آسمان وزمین اثر کرد و رجز خواندند:

انا علی بن الحسین بن علی        نحن وبیت الله اولی بالنّبی

اضربکم بالسّیف حتی ینثنی        ضرب غلام هاشمی علوی

ولا یزال الیوم احمی عن ابی      تالله لایحکم فینا ابن الدّعی

همی حمله کردند و آن لئیمان شقاوت پیشه لعنت الله علیه را طعمه ی شمشیر آتشبار خود گردانیدند.به هرجانب که روی می کردند گروهی را به خاک هلاک می افکندند،آنقدر از ایشان به درک واصل کردند تا آنکه صدای ضجه و شیون از ایشان بلند شد ، و بعضی روایت کرده اند که 120 تن را به خاک هلاک افکندند. در این هنگام حرارت آفتاب و شدت عطش و کثرت جراحت و سنگینی اسلحه آن نازنین ماه بنی هاشمی (ع) را به رنج وتعب درآورد،حضرت علی اکبر(ع) از میدان به سوی پدربزرگوارشان (ع) شتافتند وعرضه داشتند:که ای پدر تشنگی مرا کشت وسنگینی اسلحه مرا به رنج وتعب عظیم افکند آیا ممکن است که به شربت آبی مرا سقایت فرمایی تا درمقاتله ی با دشمنان قوتی پیدا کنم؟

آن باعث قرار آسمان وزمین حضرت امام حسین (ع) سیلاب اشک از دیده باریدند و فرمودند:واغوثاه ای فرزند من مقاتله کن زمان قلیلی پس زود است که ملاقات کنی جدت محمّد صلی الله علیه وآله را پس سیراب کند تورا به شربتی که تشنه نشوی هرگز و در روایت دیگر آمده است که آن حضرت (ع) فرمودند:ای پسرک من بیاور زبانت را پس زبان حضرت علی اکبر(ع) را در دهان مبارک خودشان گذاشتند و مکیدند و انگشتر خودشان را به فرزند بزرگوارشان (ع) دادند وفرمودند:که در دهان خود بگذار وبرگرد به جهاد دشمنان.

فانّی ارجوانّک لاتمسی حتّی یسقیک جدّک بکاسه الاوفی شربة ً لاتظما بعدها ابداً.

                                         ادامه دارد ان شاالله ....

+ نوشته شده در  چهاردهم بهمن 1384ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

ماه محرم ماه پیروزی خون برشمشیر تسلیت باد

سلام ماه محرم ماه پیروزی حق بر باطل ماه پیروزی خون بر شمشیر برساحت مقدس صاحب عزا حضرت امام مهدی فاطمه علیه السّلام وبر همه ی شیعیان تسلیت باد.

---------------------------------------------------------------------------------------------

در وقایع روز تاسوعا و ورود شمر ملعون

چون روز نهم محرم الحرام رسید شمرلعنت الله علیه با نامه ی ابن زیاد لعنت الله علیه در امر به شهادت رساندن آن فخر کائنات وسرور عالمیان حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام  به کربلا وارد شد وآن نامه را به ابن سعد لعنت الله علیه نمود چون آن پلید لعنت الله علیه از مضمون نامه آگه گردید  رو به شمر لعنت الله علیه کرد وگفت والله حسین آن کس نیست که تسلیم شود و دست بیعت به یزید دهد چه جان پدرش علی مرتضی در پهلوهای او جا دارد.

شمر لعنت الله علیه گفت اکنون با امر امیر چه خواهی کرد؟ یا فرمان او بپذیر و با دشمن او طریق مبارزت گیر و اگر نه دست از عمل بازدار و امر لشگر را با من گذار، عمرسعد لعنت الله علیه گفت تو همچنان سرهنگ پیادگان باش و من امیر لشگرم این بگفت و آماده ی قتال با آن فخرکائنات حضرت سید الشهداء(ع) گردید.

شمرلعنت الله علیه چون دید که ابن سعد مهیای قتال است به نزدیک لشگر حضرت امام (ع) آمد و بانگ زد که، کجایند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر وعثمان و عباس چه آنکه مادربزرگوار این چهار برادر حضرت ام البنین (ع) از قبیله ی بنی کلاب بودند که شمر لعنت الله علیه نیز از این قبیله بوده

حضرت امام حسین (ع) بانگ او را شنیدند برادران خود را امر فرمودند که جواب او را دهید اگرچه فاسق است لکن با شما قرابت وخویشی دارد ، پس آن سعادتمندان با آن شقی گفتند چه کار داری؟ گفت ای فرزندان خواهر من شماها در امانید با برادر خودحسین رزم ندهید از دور برادر خود کناره بگیرید و سر در طاعت امیرالمومنین یزید(لعنت الله علیه) درآورید.

حضرت عباس علیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام  آن معدن کرامت و غیرت و حمیت و مردانگی بانگ براو زدند که بریده باد دستهای تو ولعنت برامانی که تو از برای ما آوردی ای دشمن خدا امر می کنی ما را که دست از برادر و مولای خود حسین بن فاطمه علیه السّلام برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ملاعینان  در آوریم آیا ما را امان می دهی و از برای پسر رسول خدا صلی الله علیه وآله امان نیست؟ شمرلعنت الله علیه از شنیدن این کلمات خشمناک شد و به لشگرگاه  خویش بازگشت....

                                                      ( ادامه دارد)

 

 

سلام بر آن بدن های پاک ومطهر

 

در ذکر شهادت جوانان هاشمی در روز عاشورا  

چون از اصحاب حضرت امام حسین (ع) کسی نماند جز آنکه به شهادت رسید، نوبت به جوانان هاشمی رسید. پس فرزندان حضرت امیرالمومنین علیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام و اولاد جعفر وعقیل وفرزندان حضرت امام حسین (ع)  آماده ی جنگ شدند و با یکدیگر وداع کردند.

آئید تابگرییم چون ابر در بهاران        کزسنگ ناله خیزد روز وداع یاران

با ساربان بگوئید احوال اشک چشمم        تا برشتر نبندد محمل به روز باران

لوکنت ساعت بیننا ما بیننا        وشمدت کیف نکررّ التعودیعا

ایقنت ان من الدموع محدثاً        وعلمت ان من الحدیث دموعاً

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود        آنچنان جای گرفته است که مشکل برود

1.در ذکر مصیبت آفتاب عالمتاب هاشمی جناب حضرت علی بن الحسین الاکبر علیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام:

مادرمکرم وبزرگوار آن حضرت(ع) لیلی بنت ابی مرة بن عروة بن مسعودسقفی  (ع) است و عروه بن مسعود یکی از سادات اربعه در اسلام و از عظمای معروفین است و او را مثل صاحب یس و شبیه ترین مردم به حضرت عیسی بن مریم گفته اند.

وحضرت علی اکبرعلیه آلاف التحیّت والثنا والسّلام جوانی خوش صورت وزیبا در طلاقت لسان و صباحت رخسار و سیرت وخلقت شبیه ترین مردم بودند به حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وآله و شجاعت را از جدبزرگوارشان حضرت امام علی مرتضی (ع) داشتند وبه جمیع محامد ومحاسن معروف بودند چنانکه ابوالفرج از مغیره روایت کرده که یک روز معاویه لعنت الله علیه در ایام خلافت خویش گفت سزاوارترین مردم به امر خلافت کیست؟ گفتند جز تو کسی را سزاوار ندانیم ، معاویه لعنت الله علیه گفت نه چنین نیست بلکه سزاوارتر برای خلافت علی بن الحسین (ع) است که جدش رسول خدا صلی الله علیه وآله است وجامع است شجاعت بنی هاشم و سخاوت بنی امیه و حسن منظر وفخر و فخامت ثقیف را.

بالجمله آن نازنین جوان ماه تابان (ع) عازم میدان گردیدند، و از پدر بزرگوار خود (ع) رخصت جهاد طلبیدند حضرت (ع) او را اذن کارزار دادند. حضرت علی اکبر(ع) چون به جانب میدان روان گشتند آن پدر مهربان (ع) نگاه مایوسانه به جوان خویش (ع) نمودند و گریستند و محاسن شریفشان را به جانب آسمان بلند کردند و فرمودند:

ای پروردگار من گواه باش براین قوم هنگامی که به مبارزت ایشان می رود جوانی که شبیه ترین مردم است درخلقت و خلق وگفتار باپیغمبر تو (ص)، و ما هروقت مشتاق می شدیم به دیدار پیغمبر تو (ص) نظر به صورت این جوان میکردیم، خداوندا بازدار از ایشان برکات زمین را و ایشان را متفرق و پراکنده ساز و در طرق متفرقه بیافکن ایشان را و والیان را از ایشان هرگز راضی مگردان چه این جماعت ما را خواندند که نصرت ما کنند چون اجابت کردیم آغاز عداوت نمودند و شمشیر مقاتلت بر روی ما کشیدند .

آنگاه بر ابن سعد لعنت الله علیه صیح زدند که چه می خواهی از ما، خداوند قطع کند رحم تورا  ومبارک نفرماید برتو امر تورا و مسلط کند برتو بعد از من کسی را که تو را در فراش بکشد برای آنکه قطع کردی رحم مرا و قرابت مرا با رسول خدا صلی الله علیه وآله مراعات نکردی، پس به صوت بلند این آیه ی مبارکه ی کریمه را تلاوت فرمودند:

ان الله اصطفی آدم و نوحاً و ال ابراهیم و ال عمران علی العالمین ذریة ً بعضها من بعض و الله سمیع علیمٌ.

                              ادامه دارد....

          

 

+ نوشته شده در  سیزدهم بهمن 1384ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   |