سلام ماه محرم ماه پيروزي حق بر باطل ماه پيروزي خون بر شمشير برساحت مقدس صاحبان عزا حضرت صدیق ی طاهر علیه السّلام و بر حضرت امام مهدي فاطمه عليه السّلام وبر همه ي شيعيان تسليت باد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
السّلام ای شاه مظلوم وغریب،السّلام ای آیه ی اَمن یجییب،السّلام ای نورچشم مصطفی،
السّلام ای خامس آل عبا

در بیان مبارزات وذکرمصیبت سرور وسالارشهیدان جهان،آقای جوانان اهل بهشت،شاه مظلوم وغریب دشت نینوا،شاه تشنه لب سرزمین کربلا،ارباب حضرت امام حسین فاطمه علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام_1:
بالجمله ازحضرت امام محمد باقرعلیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام روایت است که فرمودند:حضرت امام حسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام در روزشهادت خویش طلبیدند دختربزرگ خود خانوم حضرت فاطمه علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام را وعطا فرمودند به آن مخدره (ع) کتابی پیچیده و وصیتی ظاهره وجناب مولای عارفان وامام زاهدان حضرت امام علی بن الحسین علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام مریض بودند وحضرت فاطمه (ع) آن کتاب را به حضرت علی بن الحسین (ع) دادند پس آن کتاب به ما رسید.
دراثبات الوسیله است که حضرت امام حسین (ع) حاضرکردند حضرت سیدالساجدین وامام العارفین حضرت امام علی بن الحسین (ع) و آن حضرت بیماربودند پس وصیت فرمودند به آن حضرت (ع) به اسم اعظم ومواریث انبیاء علیهم السّلام وآگاه نمودند آن حضرت (ع) را که علوم وصحف ومصاحف وسلاح را که ازمواریث نبوتست نزد ام سلمه رضی الله عنها گذاشته وامرکرده اند که چون حضرت امام زین العابدین (ع) برگردند به ایشان بسپارند.
دردعوات راوندی ازحضرت امام زین العابدین (ع) روایت کرده است که فرمودند:پدرم مرا دربرگرفتند وبه سینه ی خود چشباندند درآن روز که کشته شدند وَالدّمآءُ تَغلی وخونها دربدن مبارکشان جوش می خورد،وفرمودند:ای پسرمن حفظ کن از من دعائی را که تعلیم فرمودند آن را به من فاطمه صلوات الله عَلیه وتعلیم فرمودند به او رسول خدا صَلی الله عَلیه وآله وتعلیم نمود به آن حضرت جبرئیل از برای حاجت ومهم واندوه وبلاهای سخت که نازل می شود وامرعظیم ودشوار،وفرمودند بگو:
بحَقّ یس وَالقُران ِ الحَکیم ِ وَبحَقّ طه وَالقُران ِ الخ.
درکتاب کافی روایت شده است که سید الساجدین وامام العارفین،روح دعا وعبادت حضرت امام زین العابدین (ع) درهنگام شهادتشان،حضرت امام محمّدباقرعلیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام رابه سینه ی مبارکشان چسباندند وفرمودند:ای پسرجان من وصیت می کنم تورا به آنچه که وصیت کد به من پدرم هنگامی که وفاتشان حاضرشد وفرمودند این وصیت را پدرم به من نموده اند،فرمودند:
یابُنّیَّ اِیّاکَ وَظُلمَ مَن لا یَجِدُ ععَلیکَ ناصِراً اِلاَّ اللهُ.
یعنی:ای پسرجان بپرهیز ازظلم برکسی که یاوری ودادرسی ندارد مگرخدا.

راوی گفت پس حضرت سیدالشهداءعلیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام به نفس نفیسشان عازم میدان جنگ شدند.حضرت امام زین العابدین (ع) چون پدربزرگوارشان را تنها وبی یاوردیدند با آنکه ازضعف وناتوانی قدرت برداشتن شمشیرنداشتند راه میدان را پیش گرفتند،حضرت ام کلثوم علیه آلاف التحیّة والثنا والسّلام ازقفای آن حضرت (ع) ندا دردادند که ای نوردیده برگرد،حضرت امام سجاد (ع) فرمودند: که ای عمه دست از من بردار وبگذار تاپیش روی پسرپیغمبرصَلّی الله عَلیه وآله جهاد کنم،حضرت امام حسین (ع) به حضرت ام کلثوم (ع) فرمودند:که بازدار او را تا کشته نگردد وزمین ازنسل آل محمّد عَلیهمُ السّلام خالی نماند.بالجمله حضرت امام حسین (ع) درچنین حال از محبت امت دس بازنداشتند وهمی خواستند بلکه تنی چند به راه هدایت درآیند و از آن گمراهان روی برتابد .لاجرم ندا دردادند که آیا کسی هست که ضرر دشمن را از حرم رسول خداصَلّی الله عَلیه وآله بگرداند؟آیا خداپرستی هست که درباب ما ازخدا بترسد؟ایا فریادرسی هست که امید ثواب ازخدا داشته باشد وبه فریاد ما برسد؟آیا معینی ویاوری هست که به جهت خدا یاری ما کند؟زنها که صدای نازنین آن آفتاب بی مانند (ع) را شنیدند به جهت مظلومی آن شاه غریب ومظلوم (ع) صدا را به گریه وعویل بلند کردند.
چون به زین ذوالجناح او جاگرفت آفتاب عالم ودنیا گرفت
پس روان درجنگ ثارالله شدی عالمی درماتم آن مه شدی
چون حسین مرکز به دورش کردگار دست خود بالا گرفت درکارزار
هل منی زد بر جمیع اشقیا یک نفر پاسخ ندادش جزخدا
گفت لشگر من حسینم من حسین آدم وعالم زداغم درشور وشین
این چنین مهمان نوازی می کنید؟ باحبیب الله بازی می کنید؟
کی پذیرایی زمهمان تیغ بود؟ بازی طفلان کجا باجیغ بود؟
خود شما دعوت زمن بنموده اید تیغ وخنجر روی من بگشوده اید؟
دعوتم کردد آیم سوی تان آمدم،این است وفای کویتان؟
من نسب ازپشت احمد می برم سینه ی عدوان حق را می درم
آنکه باشد جانشین مصطفی باب من باشد علی مرتضی
من حسینم،ابن زهرای بتول پاره ی تن،نورچشمان رسول
تشنه ام بر بوسه ی شمشیرتان آمدم مردی ندیدم بین تان
گفت وحجت بهر ایشان شد تمام تیغ ها عریان نمودند از نیام
کوفیان از روبرویش در فرار هرکسی در فکر جانش بی قرار
صف شکن غرید و لشگر غرق آه آمدو تاخیمه گه دارد نگاه
تاکه قلب لشگر دون را شکافت زینب آن سومضطرب قلبش گداخت
صف زد وشمشیرحق بر خصم دون بر زمین افتاده اندر آه فزون
تا که سنگی روی پیشانی نشست خون جهید،آقا به صورت برد دست
حرمله بنشست کمانش را کشید تیر او در سینه ی مولا دوید
ازقفا بیرون کشید آن تیرغم خون روان ازجایگاه تیرهم
نیزه ای از پشت تن را بوسه داد ازجلو بیرون سپس اززین فتاد
صورتش محکم به روی خاک خورد برلبش بسم الله وبالله برد
ضربتی بردست چپ آمد فرود آن دگر برگردنش زد با عمود
پس به شمشیرتکیه کرد وایستاد قوم دون را همچنان اندرزداد
نیزه ای دیگر به پشتش شد فرو کرد بیرون و بزد از روبرو
ناگهان تیری گلویش را درید ازگلوی پاکش خون می جهید
هی زجا برخاست هرکس ضربه زد هی فتاد وکربلا را بوسه زد
ضربتی بر روی دندانها زدند آتش غم بردل وجانها زدند
مالک بن نصر کندی پیش بود در پی اش خولی کافر کیش بود
یک نفر دستار او را باز کرد یک نفر پیراهنش را ساز کرد
آن دگر تا دست وانگشتر بدید بی درنگ انگشت آقا را برید
بعد از آن شمر لعین آمد زراه آن طرف زینب دوان تا قتلگاه
شمر کافر از قفا سر را برید روبرو زینب دل ازمولا برید

حائلی ازعرش تا مقتل فتاد گویی یا زینب همان جا جان بداد
سربه روی نیزه لشگر شادمان روبروشان درحرم آه وفغان
تیره شد خورشید درظهر بلا باد سرخی می وزید درکربلا
کوفیان کف می زدند وهلهله ازحرم تا قتلگه در ولوله
یا اخاه آیا توهستی این چنین؟ پس چرا بی سرفتادی برزمین؟
یا اخا بین خیمه را آتش زدند این لئیمان قوم دونند و بدند
لب به رگهای بریده می نهاد ازمکان تا لامکان فریاد داد
این حسین است برزمین افتاده است قطره ی آبی به او کس داده است؟
ادامه دارد ان شاالله....