تبليغاتX
مهدی فاطمه...خداکند که بیایی

مهدی فاطمه...خداکند که بیایی

شرح خصوصیات اخلاق رفتار وزندگانی حضرت مهدی

وادی سقرچیست؟

از حضرت امام موسی کاظم علیه السلام منقول است که:" در جهنم یک وادی هست که آن را سقر می نامند

که از آن روز که خدا آن را خلق کرده است نفس نکشیده است و اگر خدا اجازه بفرماید

که به قدر سوراخ سوزنی نفس بکشد هرآینه جمیع آنچه را که در روی زمین باشد را می سوزاند!

و اهل جهنم از حرارت و گند و کثافت و بدی آن وادی و آنچه از عذاب که خدا در آنجا برای اهلش مهیا فرموده

است به خدا پناه می برند.

و در آن وادی ، كوهي است كه جميع اهل آن وادي از گرمي و تعفن و كثافت آن كوه و از عذابهايي كه

خدا در آنجا براي اهلش مقرر فرموده است به خدا پناه مي برند.

و در آن كوه، دره اي هست كه اهل آن كوه، از گرمي و گند و كثافت آن دره و عذابهاي آن به خدا

استعاذه مي نمايند.

و در آن دره، چاهي هست كه اهل آن دره، از گرمي و تعفن و عذاب شديد آن چاه، به خدا پناه مي گيرند.

و در آن چاه، ماري هست كه جميع اهل آن چاه از خباثت و تعفن و كثافت آن مار، و از آنچه خدا از زهر

در نيشهاي آن مار، مقرر فرموده، به خدا استعاذه مي كنند. و در شكم آن مار هفت صندوق است

كه آن صندوق ها جاي پنج كس از امتهاي گذشته و دو كس از اين امت مي باشد.

اما آن پنج كس: ۱.قابيل است كه برادر خود هابيل را كشت.

۲. نمرود است كه با ابراهيم منازعه كرد و گفت: من مي ميرانم و زنده ميگردانم.

۳.فرعون است كه گفت من رب اعلاي شما هستم.

۴. يهودا است كه يهود را گمراه كرد.

۵. بولس است كه نصاري را گمراه كرد.

واز اين امت دو اعرابي اند كه ايمان به خدا نياوردند."(واضح است كه منظور از دو اعرابي چه كساني هستند.)

  لعن الله عمر ثم ابابكر و عمر ثم عثمان و عمر ثم عمر ثم عمر ثم عمر.

                                                      ادامه دارد....

 

+ نوشته شده در  سی ام آبان 1384ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

انقلاب و قيام جهت تعجيل در فرج حضرت امام زمان عج ا... تعالي فرجه الشريف

بسم الله الرحمن الرحيم

بنام آنكس كه جان هستي، بقاء زمان، منجي عالم، سرمستودع، سرمكنون، مظلوم تاريخ،

محبوس اعمال زشت شيعه كه اميدش اشك و دعاي ياران است.

ملت شريف و بزرگوار ايران

در شرافت و بزرگواري شما همين بس كه درجهان خاكي و مادي توفيق پيروي از اهل بيت عليهم السلام به شما

عنايت گرديده است و حضرت امام خميني رحمةالله عليه شما را برتر از مردم عصر حضرت اميرالمومنين

عليه السلام و حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام شمرده است و مهمتر اينكه با ياري و نصرت شما

امكان فرج حضرت امام زمان عليه آلاف التحية والسلام  ان شاالله الرحمن حاصل خواهد شد.

لازم است در مورد اينكه با انقلابي ديگر ميتوانيم زمينه ي فرج قريب الوقوع حضرت صاحب الامرو العصر

صلوات الله عليه را فراهم نماييم مطالبي را تذكر بدهيم.

بقيه ي مطلب را از اينجا دانلود كنيد

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1384ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك، اللهم عرفني رسولك، فانك

ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك، اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك

ضللت عن ديني.

بار خدايا خودت را به من بشناسان زيرا اگر خودت را به من نشناساني پيامبرت را نشناسم، خدايا پيامبرت

را به من بشناسان زيرا اگر پيامبرت را به من نشناساني حجتت را نشناسم، خدايا حجتت را

به من بشناسان زيرا اگر حجتت را به من نشناساني از دينم گمراه شوم

+ نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1384ساعت 8:43 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

اول.مالك دوزخ .دوم. درهاي جهنم

۱.مالك دوزخ

در خبري از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه حضرت رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم

فرمودند: در ليلة المعراج چون داخل آسمان اول شدم هرملكي كه مرا ديد خندان و خوشحال شد،

تا آنكه رسيدم به ملكي از ملائكه(كه عظيم تر از او ملكي نديدم) با هيئتي بسيار زشت و ناپسند، و غضب

از جبينش ظاهر بود. پس آنچه ملائكه ي ديگر از تحيّت و دعا نسبت به من بجا آوردند، او بجا آورد،

لكن نخنديد و خوشحالي كه ديگران داشتند او نداشت! از جبرئيل پرسيدم: اين كيست كه من از ديدن او بسيار

ترسان شدم؟!

جبرئيل گفت: گنجايش دارد كه از او بترسي و ما همه از او ترسانيم؛ اين مالك، خازن جهنم است و هرگز

نخنديده است و از روزي كه حق تعالي او را والي جهنم گردانيده تا حال پيوسته خشم و غضبش

بردشمنان خدا و اهل معصيت زيادتر مي گردد، وخدا اين ملك را خواهد فرمود كه انتقام از ايشان بكشد،

و اگر با كسي به خنده ملاقات كرده بود يا بعد از اين ملاقات مي كرد البته برروي تو مي خنديد

و از ديدن تو اظهار فرح مي نمود. پس من بر او سلام كردم و جواب سلامم راداد، و مرا بشارت بهشت داد

پس من به جبرئيل گفتم(به سبب منزلت و شوكت جبرئيل در آسمانها كه جميع اهل سماوات او را اطاعت

مي نمودند) به مالك بفرما كه آتش دوزخ را به من بنماياند.

جبرئيل گفت: اي مالك! به محمد صلي الله عليه وآله و سلم بنما آتش جهنم را.

پس مالك پرده را برگرفت و دري از درهاي جهنم را گشود، ناگاه از آن زبانه اي به آسمان بلند شد و

ساطع گرديد و به خروش آمد كه در بيم شدم. پس گفتم: اي جبرئيل! بگو پرده را بياندازد.

في الحال(مالك) امر فرمود آن زبانه را كه به جاي خود برگردد، پس بازگشت.

۲.درهاي جهنم

از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه:( جهنم را هفت در است: از يك در، فرعون

و هامان و قارون داخل ميشوند.

از يك در مشركان و كافران داخل ميشوند، از آن جماعتي كه هرگز به خدا ايمان نياورده اند.

از يك در، بني امّيه داخل مي شوند، كه مخصوص ايشان است و كسي با آنها شريك نيست.

يك در ديگر، باب لظي است. يك در ديگر، باب سقر است.يك در ديگر، هاويه است. هركس از آن داخل شود،

۷۰ سال در جهنم فرو مي رود، و هميشه حال ايشان در جهنم اينگونه است.

يك در ديگري است كه از آن، دشمنان ما، وهركسي؛ با ما جنگ كرده و هركس ما را ياري ننموده،

داخل جهنم مي شود. اين در بزرگترين درهاست و گرمي و شدتش از همه بيشتر است.)

                                                                   ادامه دارد...

+ نوشته شده در  بیست و سوم آبان 1384ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

اول:هشتم شوال سالروز تخریب بقاع متبرکه ی حضرات ائمه علیه السلام در مدینه تسلیت باد و دوم

سلام. اول از همه هشتم شوال سالروز تخریب حرمهای شریف حضرات ائمه معصومین

علیهم السلام  در مدینه ی منوره

 رو( که به دست وهابیون نجس انجام شد) خدمت همه تسلیت و تعزیت عرض میکنم.. خدا ان شاالله که نسل

وهابیون رو از روی زمین

ریشه کن کنه به حق خودش و قرآنش و اهل بیت عصمت و طهارت  آمین یا رب العالمین.

دوم. تاریخچه مسجد مقدس جمکران

شیخ فاضل حسن بن محمد بن حسن قمی که از بزرگان قدماء علماء شیعه و از معاصرین شیخ صدوق

رحمه الله بوده است، در كتاب خود به نام تاريخ قم ، راجع به بناي مسجد مقدس جمكران

از كتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين چنين نقل كرده است:

شيخ حسن مثله جمكراني كه يكي از صلحاء است مي گويد: من شب سه شنبه هفدهم ماه رمضان ۳۹۳

در منزل خود در قريه ي جمكران خوابيده بودم، نيمي از شب گذشته بود كه ناگاه

عده اي از مردم به در خانه ي من آمدند و مرا بيدار كردند و گفتند كه: برخيز و مولاي خود

حضرت مهدي صاحب الزمان صلوات الله عليه را اجابت كن كه تو را طلب نموده است.

حسن ميگويد: من برخاستم و خودم را مرتب كردم و آماده شدم، گفتم بگذاريد تا پيراهنم را بپوشم، آواز دادند

كه (هُوَ ما كانَ قَميصُكَ) پيراهن را نپوش كه از تو نيست، دست بردم و شلوار خودم را برگرفتم،

ندا آمد كه(لَيْسَ ذلِكَ مِنْكَ فَخُذْ سَراويلَكَ) آن شلواري كه برگرفتي از تو نيست، آن را بردار كه

از آن توست؛ آن را انداختم و شلوار خود را برگرفتم و پوشيدم، آنگاه به طرف كليد رفتم تا درب منزل را

باز كنم، آواز دادند كه (اَلْبابُ مَفْتُوحٌ) درب باز است، چون به در منزل آمدم جماعتي از بزرگان را ديدم،

سلام كردم، جواب دادند و مرحبا گفتند..... آنها مرا به مكاني كه اكنون مسجد جمكران است آوردند،

چون نيك نگاه كردم، تختي ديدم كه فرشي نيكو برآن پهن و بالش هاي فاخر برآن نهاده شده

و جواني سي ساله برآن تخت تكيه برچهار بالش كرده و پيرمردي هم در نزد او

نشسته و كتابي در دست گرفته و برآن جوان مي خواند و بيشتر از شصت مرد در اطراف او بر زمين

در حال نماز خواندن بودند كه بعضي جامه هاي سفيد و بعضي ديگر جامه هاي سبز برتن داشتند.

آن پيرمرد حضرت خضر عليه السلام بود و مرا امر به نشستن نمود، آنگاه امام عليه السلام

 اسم مرا بردند و فرمودند: برو به حسن مسلم بگو تو پنج سال است كه اين زمين را

تصّرف كرده و درآن چيز كاشته و كشاورزي مي نمايي، ولي ما آن را خراب مي كنيم.

اين زمين شريفي است و حق تعالي آن را از زمين هاي ديگر برگزيده و شرافت داده است، امسال بازهم

آن را مرتب نموده اي تا در آن به كشت و زرع پردازي و حال آن كه تو را چنين اجازه و حقي

نيست،بنابراين هر بهره و نفعي كه تا بحال از اين زمين برگرفته اي بايد برگرداني تا

در اين مكان مسجدي بنا كنند.

خداي عزّوجّل به خاطر اين امر خلافي كه انجام داده اي و آن را جزء زمين خود گرفته اي دو پسر جوان تورا

بازگرفت امّا تنبيه نشدي، اگر بازهم بخواهي چنين كني كيفرالهي، آن گونه كه آگاه نباشي، به تو

خواهد رسيد.

عرض كردم: اي آقا و مولايم؛ براي اين موضوع بايد نشانه و علامتي داشته باشم؛ زيرا مردم بدون نشانه

سخن مرا قبول نمي كنند، حضرت امام زمان عليه السلام فرمودند:(اِنّا سَنَعْلَمُ هُناكَ عَلامَةٌ) ما در اينجا

علامت و نشانه قرار ميدهيم تا سخن تورا تصديق نمايند، تو برو و رسالت ما را انجام بده،

(درقم) نزد سّيدابوالحسن برو به او بگو تا با توبيايد و حسن مسلم را حاضر نمايد و

منافع چند ساله را از او بگيرد و به مصرف بناي مسجد برساند.

بقيه ي مخارج را از قريه ي رهق اَرْدَهال كه مِلك ماست بياورند و ساختمان مسجد را تمام كنند، نصف

قريه ي رهق را براين مسجد وقف كرديم كه هرساله درآمد آن را بياورند و صرف عمارت مسجد نمايند.

مردم را بگو تا رغبت به اين مكان نمايند و آن را عزيز دارند، چهار ركعت نماز اينجا بگذارند:

دو ركعت اول به نيّت نماز تحيّت مسجد است كه در هرركعتي يك بار سوره ي حمد و

هفت بار سوره ي( قُلْ هُو الله اَحَد) خوانده مي شود و ذكر ركوع و سجود را هفت بار

تكرار كنند. دو ركعت دوّم را به نيّت نماز امام زمان عليه السلام بخوانند به

اين ترتيب كه چون سوره ي حمد را شروع به خواندن نمايند و به

اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعين برسند آن را صد بار تكرار كنند وبقيه ي سوره ي حمد را بخوانند، و سپس سوره ي

(قُلْ هُو الله اَحَد) را فقط يك بار بخوانند و آنگاه ذكر ركوع و سجود را هفت بارتكرار نمايند، ركعت دوم را نيز

به همين طريق بخوانند، چون نماز را تمام كنند يك بار تهليل ( لا اله اِلاَّ الله) بگويند و سپس تسبيحات

حضرت فاطمه ي زهرا سلام الله عليها را خوانده و سر به سجده گذارند و صدبار صلوات بر پيغمبر وآلش

علیهما السلام بفرستند.

سپس حضرت امام زمان عليه السلام فرمودند:(فَمَنْ صَلّيها فَكَاَنَّما صَلّي في الْبَيْتِ الْعَتيقِ) يعني هركسي

اين نماز را بخواند مانند آن است كه در كعبه نماز خوانده باشد.

حسن مثله جمكراني مي گويد: من به راه افتادم چند قدمي هنوز نرفته بودم كه دوباره مرا بازخواندند و

فرمودند: بزي در گلّه ي جعفر كاشاني چوپان است، اگر مردم ده بهاي آن را داند و اگرنه، از مال خود

آن را خريداري كن و فرداشب، به اين مكان بياور و آن را بكش، آنگاه روز هيجدهم ماه مبارك رمضان

گوشت آن را بين بيماران انفاق مي كني، هر مريض و بيماري كه از گوشت آن بخورد حق تعالي شفايش دهد،

نشاني آن بز اين است كه ابلق بوده و موهاي بسيار دارد و هفت علامت ديگر نيز داشته، سه علامت

در طرفي و چهار تاي ديگر در طرف ديگرش است.

حسن مثله مي گويد: به منزل برگشتم ، تمام شب را در انديشه بودم، تا صبح طلوع كرد و نماز را خواندم،

سپس به منزل علي المنذر رفتم و احوال ديشب را با وي گفتم ، با يكديگر به آن جايگاه كه مرا

شب برده بودند رفتيم ، قسم به خدا ميخ ها و زنجيرهايي كه حدود بناي مسجد را نشان مي داد مشاهده كرديم

و آنها همان نشان و علامتي بود كه حضرت امام زمان عليه السلام فرموده بودند.

سپس به طرف منزل سيّد ابوالحسن در قم حركت كرديم ، چون به در منزل او رسيديم خادمش را ديديم كه

درب منزل در انتظار ماست ، سئوال كرد تو از جمكراني؟ گفتم بلي، گفت سيّد از سحرگاه منتظر تو است.

من به داخل منزل رفتم و سيّد ابوالحسن را سلام كردم ، جوابي نيكو داد و ما را اعزاز و احترام كرد و بنشانيد،

آنگاه قبل از اينكه من چيزي بگويم به من فرمود: اي حسن مثله! شب گذشته خوابيده بودم ، درخواب شخصي

به من فرمودند:"بامداد مردي به نام حسن مثله از جمكران پيش تو آيد ، آنچه به تو گويد او را تصديق كن

و برگفتار او اعتماد نما ؛ زيرا سخن او ، سخن ماست و بايد قول او را ردّ نكني"

از خواب بيدار شدم ، تا اين ساعت منتظر تو بودم. حسن مثله مي گويد: من هم تمام احوال شب گذشته را با

شرح و تفصيل براي سيّد ابوالحسن بيان كردم ، سيّد بلافاصله دستور داد تا اسب ها زين كردند و بياوردند

و سوار شديم ، چون به نزديك ده رسيديم جعفر چوپان گله اش را دركنار جاده مي چرانيد، من در ميان گله

رفتم، بزي كه از عقب گوسفندان مي آمد به طرف من دويد، آن بز را گرفتم و به نزد جعفر چوپان آوردم ،

تا بهاي آن را بدهم ، جعفر سوگند ياد كرد كه من هرگز اين بز را نديده ام ودر گله ي من نبوده است ، مگر

امروز كه مي بينم ، و هرچند كه مي خواهم آن را بگيرم ممكن نمي شود و اكنون به نزد شما آمد.

پس بز را همچنان كه حضرت امام زمان عليه السلام فرموده بودند در آن جايگاه آورديم و ذبح نموديم و

گوشت آن را بين بيماران تقسيم كرديم و همه شفا يافتند.

سيّد ابوالحسن ، حسن مسلم را احضار كرد و منافع چند ساله ي زمين را از او گرفت و امر كرد تا وجوه درآمد

روستاي رهق را نيز آوردند و مسجد را بنا كردند و باچوب پوشانيدند.

سيّد ابوالحسن الرضا زنجيرها و ميخ ها را به قم برد و در منزل خود گذاشت وبيماران مي رفتند و خود را

به آنها مي ماليدند و خداي تعالي شفاي عاجل مي داد.

ابوالحسن محمّد بن حيدر گويد كه شنيدم كه سيّد ابوالحسن الرضا در محله ي موسويان در شهر قم مدفون است

و پس از او فرزندش بيمار شد و وي به سر صندوقي كه زنجيرها و ميخ ها در آن نگهداري مي شد رفت تا

به وسيله ي آنها شفا يابد ، هنگامي كه سر صندوق را باز كرد اثري از زنجيرها و ميخ ها نيافت و هرچه مردم

جستجو كردند فايده اي نبخشيد.

مرحوم محدث نوري بعد از نقل اين واقعه ي شريف مي فرمايد:

عالم جليل آقا محمّد علي كرمانشاهي تاريخ اين قصه را در سال ۳۹۳ نقل كرده است ولي ظاهراً در نوشتن

اشتباه شده ودر اصل ۳۷۳ بوده است ؛ زيرا وفات شيخ صدوق قبل از ۳۹۰ مي باشد و اين قضیه هم در زمان

شيخ صدوق واقع شده است.

                                                ادامه دارد.... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیستم آبان 1384ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

عید سعید فطر برهمگان به نور و شادی باد.

سلام. عید سعید فطر بر همه ی مومنان به نور و شادی باد.

امروز اولین دعامون برای آقا و مولا و سرورمون حضرت حجة بن الحسن العسکری

علیه السلام باشه... برای سلامتی و تعجیل در ظهورشون همین الان

یک صلوات بفرستید... ضمناٌ امروز حتماٌ اولین چیزی رو که میخواهید سلامتی

و تعجیل در فرج آقامون باشه.

+ نوشته شده در  سیزدهم آبان 1384ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   | 

علی ولی الله علیه السّلام امام عشق ورحمت

+ نوشته شده در  هفتم آبان 1384ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط محمدحسین   | 

شهادت اولین پیشوای شیعیان جهان حضرت امام علی بن ابی طالب علیه السلام برهمگان به تسلیت و تعزیت باد

سلام. شهادت اولین پیشوای شیعیان جهان ،مولی الموحدین،امام المتقين

اسدالله الغالب، حضرت امام علي بن ابي طالب عليه السلام

برهمگان به تسليت و تعزيت باد.

---------------------------------------------------------------------------

ميخوانيد وصيت‌ امام‌ علي‌ (ع) بـه‌ فرزندش‌ امام‌ حسن‌(ع)است‌ كـه‌ پـس‌ از بـازگشـت‌ از صفـيـن‌ در قـريـه‌ "حـاضـريـن‌" نـوشـت‌. وصيتي‌ و سفارشي‌ كـه‌ بـه‌ همـه‌ فرزندان‌ اسلام‌ وعموم‌ مومنـان‌ است‌.

" فرزندم‌ اين‌ نامـه‌از پدريست‌ كـه‌ گرمي‌ آفتـاب‌ زندگيش‌ بـه‌ سردي‌ و غروب‌ مينشيند.معترف‌ به‌ مصائب‌ توانسوز روزگار است‌ و سال‌ و ماه‌ و ساعات‌ از او روي‌ برتافته‌اند،و هر دم‌ بمرگ‌ نزديك‌ ميشود. پدري‌ كه‌
بـه‌ پيشامدهـاي‌ اين‌ ‌ جهـان‌ نـاپـايدار و بي‌ مقدار ،سر فرود آورده‌ و در خـانـه‌ مردگـان‌ سكني‌ خـواهد گزيدو فردا بعزم‌ سفـري جاودانه‌ از اين‌ گيتي‌ كوچ‌ خواهد كرد. چنين‌ پدري‌ بـه‌ فـرزند جـوانش‌ ـ كـه‌ آرزومند چيزي‌ است‌ كه‌ آنـرا نميـابد ـ سخن‌ ميگـويد فـرزندي‌ كـه‌ ـ بهـر حـال‌ مـانند تمـام‌ موجودات‌ ـ هلاك‌ خواهد شد وآماج‌ تيرهاي‌ بلا و هدف‌ درد ها ورنجهـا و گروگان‌ مصائب‌ سخت‌ روزگـار غدار است‌.موجودي‌ كـه‌ خدنگهـاي‌ زهرآگين‌ و تلخ‌ را نشانـه‌ است‌ و بـه‌ اضط‌رار اسير چنين‌ ناگواريهـاي نـاپـايدار است‌.سـوداگر سراي‌ فريب‌ و فسـاد و وامدار مـرگهـا و نابودي‌ ها،هم‌ پيمان‌ و آميخته‌ با غمها و قرين‌ و جليس‌ با محنتها نـشــانــه‌ و هـدف‌ افـتهــا و شهـيـد هــوي‌ و هــوس‌ ديگـران‌ و سرانجام‌...جانشين‌ مردگان‌ است‌.

اينك‌ پس‌ از ثنا و ستايش‌ پـاك‌ آفريدگـار و درود فراوان‌ بر رسول‌ خدا، پسرم‌ تو بدان‌: من‌ آن‌ هنگام‌ در چيزي‌ كه‌ برايم‌ اشكار گرديده مينگرم‌ .چـون‌ ميبينم‌ جهـان‌ از من‌ روي‌ ميگيرد و روزگـار بـا من‌ به سركشي‌ ميگرايد و آخرت‌ از من‌ استقبال‌ ميكند،احساس‌ ميكنم‌ كه‌ هر چيز ديگر از يادم‌ ميرود و جز بكار خويش‌ بچيزي‌ رغبت‌ ندارم‌. امّا لحظ‌ـه‌ اي‌ كـه‌ فـارغ‌ از ديگران‌ غم‌ خويش‌ ميخورم‌ و هوس‌ مرا آسوده‌
ميگذارد حقيقت‌ در برابرم‌ رخ‌ مينمـايد و جلـوه‌ گـر ميشـود. چنين‌ كيفيتي‌ است‌ كه‌ مرا بكوشش‌ و تلاش‌ واميدارد،كـه‌ بي‌ ترديد بازيچـه‌ نيست‌ و از آميختگي‌ بدروغ‌ و ريا، فرسنگها بدور است‌.  
نيك‌ كه‌ مينگرم‌ تو را جزيي‌ از خود مـيابم‌ـ نـه‌ خط‌اگفتم‌ ـ بلكـه‌ تو همـه‌ وجود مني‌ و چنان‌ آميختـه‌ با مني‌ كـه‌ اگر چيزي‌ بتو روي‌ آورد،درست‌ مانند انست‌ كـه‌ بمن‌ روي‌ آورده‌ است‌.از اينرو اگر مرگ‌ تو را فراگيرد، چنان‌ است‌ كـه‌ مرا گرفتـه‌ . بدين‌ سبب‌ كار تو مرا در اندوه‌ افكنده‌،بدانگونـه‌ كـه‌ كـار خودم‌ مرا بـه‌ غم‌ و افسـوس‌ ميكشاند.بنابراين‌ وصيت‌ خويش‌ را بر تو نوشتم‌ در حـالي‌ كـه‌ خواه‌ براي‌ تو بمـانم‌ يـا بميرم‌ از اجراي‌ آن‌ بدست‌ تو دل‌ قـوي‌ دارم‌ و مط‌مئن‌ هستم‌.

پسـرم‌ تـو را بپـرهيـزگـاري‌ و تـرس‌ از عقـوبت‌ خدا و متـابعت‌ و فرمـانبرداري‌ از آفريدگـار وصيت‌ وسفـارش‌ ميكنم‌ . ويرانـه‌ دل‌ را بنور تابناكش‌ آباد گردان‌، در رشته‌ مهر با او ببندگي‌ و دلسپاري‌ چنگ‌ بـزن‌.زيـرا هيچ‌ رشتـه‌ و پيـوندي‌ استـوار تـر ازپيـوستگي‌ و همبستگي‌ با ذات‌ لايزال‌ كردگار متعال‌ نيست‌.
دل‌ بـه‌ حكمت‌ و مـوعظ‌ت‌ شـاد وپـاك‌ بگردان‌ وبـا يـاد مرگ‌ در زهد وپارسايي‌ بكوش‌و نرم‌ رفتار ونيك‌ گفتار باش‌ .پيوسته‌ بيقين‌ ايمان‌ خويش‌ را قوي‌ كن‌ و تقدير مرگ‌ را بخود بقبولان‌ و نفس‌ خـود را بـه‌ اعتراف‌ در ناپايداري‌ دنيا وادار سـاز.آلام‌ و آزار و مصـائب‌ سخت روزگار را بـه‌ او بنمـايـان‌ ،و زشتي‌ دهر و نـا ملايمـات‌ روزهـا را نكـتــه‌ بــه‌ نكـتــه‌ بـرايـش‌ بـرخـوان‌ و اورا بـتـرسـان‌ .
با دفتر زندگي‌ گذشتگان‌ اورا آشنـا سـاز و حوادث‌ و رويدادهـايي‌ را كـه‌ بر آنهـا گذشتـه‌ است‌ براي‌ او بـاز گو. نفس‌ خـويش‌ را در بارگاه‌ هاي‌ ويران‌ سفر ده‌ و بگذار آثـار آنهمـه‌ قدرت‌ و عظ‌مت‌ را نيك‌ بنگرد ودريابد كـه‌ از كجا تـا بكجـا رسيده‌اند و چگونـه‌ از دوستان‌ جدا شده‌ اند ودر سراهاي‌ تنگ‌ و تـاريك‌ مـانده‌اند.در اين‌ موقع‌ بخويش‌ فكر كن‌ كـه‌ دير يا زود تو نيز همچون‌ يكي‌ از تن‌ هاي‌ تنهاي‌ آنها خواهي‌ بود.
" پسر, خانـه‌ ايمان‌ و آرامگاه‌ خويش‌ سامان‌ ده‌ و جهان‌ جـاودان‌ را بسراي‌ نـا پـايدار مفروش‌. سخني‌ كـه‌ نيك‌ نميداني‌ مگو و پيرامون آنچـه‌ مـربـوط‌ بتـو نـيست‌ گفتگـو مكـن‌. در هـر راهـي‌ كـه‌ گـام‌ مـينهي‌ ، مبـادا به گمـراهي‌ بـرسي‌.زيـرا در گمـراهي‌ و سـرگـرداني‌ خويشتن‌ داري‌ بسي‌ بهتر از انجام‌ كاري‌ است‌ كه‌ سرانجامش‌ هراس‌ است‌ و نگونباري‌. مروج‌ نيكوكاري‌ باش‌ تـا خود از نيكو كـاران‌ گردي‌ .
پيوستـه‌ با دست‌ و زبان‌ نيكان‌ رابـه‌ كـارهـاي‌ پسنديده‌ تشويق‌ كن‌ و از كردار نكوهيده‌ باز دار، وهر چند كـه‌ ميتواني‌، با بدكـاران‌ و پليد فكران‌ مياميز واز آنها دوري‌ گزين‌.  در راه‌ خدا جهاد كن‌ چنان‌ جنگ‌ وجهادي‌ كه‌ شايسته‌ قدر اوست‌.هر جا ودر هر موقعيتي‌ هر چند كه‌ سختي‌ كشي‌ و به رنج‌ افتي، براي‌ حق‌ و عدالت‌ قيـام‌ كن‌.در كـار دين‌ پيوستـه‌ دانشجو بـاش‌ و خـويشتن‌ را بناملايمات‌ عادت‌ ده‌. صبور بودن‌ در راه‌ حق‌،نيكخويي‌ است‌.  در همـه‌ كارهـا بكردگـار خويش‌ توكل‌ كن‌ زيرا تو بـه‌ پنـاهگـاهي‌ استوار و نيرومند روي‌ آورده‌اي‌. آنگاه‌ كـه‌ دست‌ نيـاز بسوي‌ خداي‌ آوري‌، با همـه‌ دل‌ و جان‌ نيازمند باش‌. زيرا وجود و كرم‌ تنها از خداست‌. در كارها بسيـار از او ط‌لب‌ خير و نيكي‌ كن‌، و در وصيت‌ و سفارش‌ من‌ انديشه‌ بكار بند وچيزي‌ را از ياد مبر. زيرا نيكوترين‌ گفتار سخني‌است‌ كـه‌ شنونده‌ را سودي‌ سرشار و بهره‌اي‌ بيشمار بخشد, سخن‌ پاك‌ و نيك‌ آن‌ نيست‌ كـه‌ بهره‌اي‌ نرسـاند و آموختن‌ دانشي‌ كـه‌ پسنديده‌ نيست‌ بي‌ تـرديد علم‌ و عملش‌ هم‌ سـودمند نخـواهـد بـود. فرزندم‌! به خود مينگرم‌ كه‌ خرد سالي‌ و جواني‌ بـه‌ پيري‌ و سالخوردگي‌ رسـانيده‌ام‌ و سستي‌ و نـاتواني‌ در وجودم‌ خـانـه‌ كرده‌، از اينرو در وصيت‌ بتو شتافتم‌. ديدم‌ در آن‌ حكمت‌ و عبرتي‌ است‌. بيم‌ داشتم‌ كه‌
مبادا مرگم‌ فرا رسد، و آنچه‌ در خاط‌رم‌ ميگذرد بتو نرسانده‌ باشم‌ و يا همانگونه‌ كه‌ تنم‌ را ضعف‌ و سستي‌ فرا ميگيرد، انديشـه‌ام‌ نيز سستي‌ پذيرد و سخنان‌ بسياري‌ ناگفتـه‌ ماند.ترسيدم‌ كـه‌ مبادا پيش‌ از آنكـه‌ وصـايـايم‌ را بشنوي‌ هـوس‌ بر تـو چيره‌ گردد و فتنـه‌ و آشوبهـاي‌ دنيـا همچـون‌ اشتري‌ مست‌ و سركش‌، تـو را بعصيـان‌ كشد.
دل‌ جوان‌ همچون‌ زمين‌ بكر و خاك‌ پاك‌ است‌. هر دانـه‌ اي‌ كـه‌ در آن‌ افتد نشو و نما يابد. از اينرو پيش‌ از آنكـه‌ خاك‌ دلت‌ ناپـاك‌ و سخت‌ شـود، و عقل‌ و خردت‌ اسيـر هـوس‌ گـردد در تـربيتت‌ كـوشيدم‌.
من‌ با دانش‌ خويش‌ بسوي‌ تو شتافتم‌ تا اينكه‌ تو نيز در درك‌ حقايق‌ بشتابي‌ و درست‌ بدانسان‌ كـه‌ آزمودگان‌ و تجربـه‌ ديدگـان‌ ، كيفيت‌ كار خود را ميشناسند، تو نيز بكـار خويش‌ آگـاه‌ گردي‌. اگر چنين‌ كني‌ ، بي‌ نياز از رنج‌ و معاف‌ از آزمون‌ و تجربه‌ خواهي‌ شد. آنچه‌ ما از دانش‌ و معرفت‌ و ايمـان‌ كسب‌ نموده‌ايم‌ تو نيز همـانهـا را بدست‌ آر چـه‌ بسيار چيزهايي‌ كـه‌ بر مـا پوشيده‌ بود بر تو عيـان‌ گردد. " فـرزنـدم‌! اگـر چـه‌ عـمـر من‌ هـمچـون‌ كسـاني‌ كـه‌ پـيش‌ از مـن‌ بـودند درازنبود، اما با همـان‌ مهلت‌ كوتـاه‌، بديده‌ كـاوشگري‌ در كارشان‌ نگريستم‌ و در چندو چون‌ كار و اخبار و سرگذشت‌ زندگيشـان‌
انديشه‌ كردم‌ و در احوال‌ و اوضاع‌ بازماندگانشان‌، مط‌العـه‌ نمودم‌ و چنان‌ در اين‌ بحر مستغرق‌ بودم‌ كه‌ دريافتم‌ خودم‌ هم‌ يكي‌ از آنها هستم‌ بلكـه‌ ـ فراتر از اين‌ ـ در سير تاريخ‌ و چگونگي‌ زندگيشـان‌ چنان‌ با آنها اميختم‌ ، كـه‌ احسـاس‌ كردم‌ بـا اولين‌ و آخرينشـان‌ زندگي‌ كرده‌ام‌! آنگاه‌ پـاكي‌ دنيـا را از نـاپـاكيش‌ و سودش‌ را از خسرانش‌ باز شناختم‌. اينك‌ از هر كاري‌، نيك‌ و پسنديده‌ و گزيـده‌اش‌ را براي‌ تـو انتخـاب‌ نمـوده‌ و مجهـول‌ ونـاپسندش‌ را از تـو دور سـاختم‌. آنچـه‌ پدري‌ مشفق‌ و مهـربـان‌ در حق‌ فـرزندش‌ روا و سـزا ميداند ، در حق‌ تو كردم‌ و گفتم‌. و در اين‌ سخن‌ اراده‌ نمـودم‌ كـه‌ تو را حكمت‌ و ادب‌ آموزم‌، تا در اين‌ عنفوان‌ جواني‌ و روزگار شاد كامي‌،تربيت‌ يافته‌ و پند آموخته‌ شوي‌ و اراده‌ات‌ بهـر كاري‌، پاك‌ و كردارت‌ راست‌ باشد. بـراي‌ ادب‌ آمـوزي‌ و حكمت‌ اندوزي‌ ، از كتـاب‌ خداوند مهـربـان ، ابتداي‌ سخن‌ ميكنم‌. كتـابي‌ و شريعتي‌ كـه‌ فـرامين‌ و احكـام‌ حلال و حرام‌ را بما اموخته‌ و تجاوز و تخطي‌ از آنها را نكوهش‌ فرموده‌ و ناپسند دانسته‌ است‌. بيم‌ از آن‌ داشتم‌ كـه‌ مبادا همانگونـه‌ كـه‌ مردم‌ در عقايد و احكام‌ ، از هوسها و انديشـه‌ هاي‌ اشتباه‌ خويش‌ متابعت‌ نمودند، تو نيز مانند آنان‌ بلغزش‌ و خطا افتي‌. از اينرو آگاه‌ كردنت‌ بر آن‌ امور نزد من‌ سزاوارتر از آن‌ بود كه‌ تو را در كار خويش‌ رها كنم‌ و دل‌ از هلاك‌ تو آسوده‌ سـازم‌. بر اين‌ اميد كـه‌ آفريدگار منان‌ تو را در انجـام‌ اين‌ وظ‌ـايف‌ پـاك‌ و مقدس‌، توفيق‌ دهد و بسوي‌ مقصد نيك‌ هدايت‌ فرمايد.

اكنون‌ سفارش‌ و توصيه‌ من‌ با تو چنين‌ است‌:

فرزندم‌ نيكو ترين‌ چيزي‌ كـه‌ دوست‌ دارم‌ تو از وصيتم‌ بجـاي‌ آوري‌، پرهيز و ترس‌ از خداست‌. به‌ آنچه‌ آفريدگاربرتو لازم‌ و واجب‌ شمرده‌ اكتفا كن‌ و قدم‌ براهي‌ گذار كه‌ نيكان‌ و گذشتگان‌ و پدر و مادر و  خـانواده‌ات‌ در آن‌ ط‌ريق‌ گـام‌ نهـاده‌اند. زيرا آنـان‌ خويشتندار و پرهيزكار و دانـا بوده‌، و در اينراه ‌چيزي‌ را فروگذار ننموده‌اند.
همـانگونـه‌ كـه‌ تـو مي‌ انديشي‌ و مينگري‌ آنهـا نيز فكر كردند و ديدنـد،تـا اينكـه‌ سـرانجـام‌ اين‌ دو كـار اين‌ بـود كـه‌ بغـايت‌ خويشتنداري‌ و نهايت‌ انجام‌ تكليف‌ و وظ‌يفه‌ خود رسيدند. پس‌ اگر نفس‌ تو از ط‌ريق‌ آنان‌ سربـاز زد و نخواست‌ همـانسـان‌ كـه‌ آنـان‌ انديشيدند و ديدند، بنگـرد و بينـديشـد و در اين‌ دو يقين‌ كند، تو او را بـه‌ متـابعت‌ مجبور كن‌ وخواهـان‌ همين‌ روش‌ پسنديده‌ باش‌. البتـه‌ با تحصيل‌ و تعليم‌ و دانايي‌ ،آنرا بط‌لب‌ و در سخنان‌ در هم‌ و شبهـه‌ آميز خود را رهـا مسـاز،تـا نـاگزير بمشـاجره‌ و منازعه‌ شوي‌ و پيش‌ از انكـه‌ پا بر اين‌ راه‌ گذاري‌ ، از پروردگار ياري‌ بخواه‌ و براي‌ كسب‌ موفقيت‌ و اجتناب‌ از هر بدي‌ وياسخني‌ كـه‌ بـه‌ باط‌ل‌ آميختـه‌ باشدو يا بضلالت‌ گمراهيت‌ كشاند،تنهـا بخداوند مهربان‌ پناه‌ ببر و رو بسوي‌ او آور. آنگـاه‌ پس‌ از اينكـه‌ مط‌مئن‌ شدي‌ كـه‌ دلت‌ صـاف‌ و پـاك‌ گشتـه‌،و فروتن‌ و فـرمـانبـردار شده‌، و تمركز فكر وانديشـه‌ يـافتـه‌ اي‌ و مقصدت‌ تنهـا در اين‌ راهست‌ در آنچه‌ من‌ بتو
سفارش‌ و توصيه‌ ميكنم‌، بدقت‌ انديشـه‌ كن‌. اما اگر آنچـه‌ را كـه‌ خـواهـاني‌، از تمركز فكـر و پـاكي‌ دل‌ از پليدي‌ هـابدست‌ نيـاوردي‌، بـدان‌ كـه‌ در اين‌ حـال‌ بكـور اشتـري‌ ميمـاني‌ كـه‌ در ورط‌ـه‌ هاي‌ وهمناك‌ و دره‌ هاي‌ تنگ‌ و تـاريك‌ فروافتـاده‌ است‌. چنين‌ كسي‌ كه‌ براه‌ اشتباه‌ رود و خط‌ا كند،هرگزخواهان‌ دين‌ و آيين‌ نيست‌و شبهات‌ را با يقين‌ مياميزد. براي‌ چنين‌ كسي‌ دست‌ برداشتن‌ و درنگ‌ كردن‌ در راه‌ خود بصلاح‌ نزديك‌ تر است‌.

+ نوشته شده در  دوم آبان 1384ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط محمدحسین   |